مؤلف مجهول
67
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و معرفت عارفان « 1 » عنايت فرمود . حضرت شيخ قدس الله روحه العزيز « 2 » اين بگفت و آهى از دل سوزناك بركشيد . آتش « 3 » از دهن مبارك او برجست و برين جماعت روى آورد . درين « 4 » بود كه « 5 » همه را يكبارگى « 6 » سوزد . حضرت شيخ گفت : اى آتش ! حد خود نگاهدار ! كار تو نه آنست كه همه را يكسان سوزى ، آن بود كه آتش فرمان برداشت و بازگشت . و همه اين اكابر برخاستند « 7 » و عذر تقصير گفتند . شيخ رحمه الله تعالى روحه « 8 » گفت : اى مخاديم « 9 » ! شمايان حاكمان شريعتيد لا بد اين مقدار كنيد ، ازينجهت بنده از شمايان نرنجد « 10 » . و اين چيزها كه مذكور شد ، نه اظهار رنجش بود و نه افشاى كرامت ، بلكه حكايت سر گذشته بود ، كه به تقريب در نظر اكابر گفته شد . تا يادداشتى باشد . و ديگر آنكه ماحضر « 11 » درويشان در عالم معنى اين نوع حكايتهاست . چون اين حكايت اكابر از حضرت شيخ بشنيدند « 12 » برخاستند « 13 » حضرت بزرگوار دوازده قدم وداع كرد . درويش از ميان درويشان سؤال كرد كه « 14 » : اى بزرگوار ! سبب چه بود و حكمت چه شد ، كه هفت قدم استقبال واقع شد و دوازدهم قدم وداع ؟ حضرت شيخ فرمود : وجه « 15 » سنت ادا كردم . مقصود حضرت شيخ قدس الله تعالى روحه العزيز ازين كلام مذكوره « 16 » آن بود كه تنبيه كند به اين جماعت كه درويشى كه به اين صفت بوده باشد ، اگر گويد : رأيت ربى به عين ربى ، چه استحاله داشته باشد ؟ زيراكه جميع منازل و مراتب عدم و ارواح را طى كرده ، و جميع امورى كه تعلق به اينها دارد ديده ، كه بصر را هيچ نوع اثر نى ، و مقامات وجود را چنان كه مىبايد برهم زده ، كه جزئى از اجزاى وجود از علم او « 17 » خارج نى ، غير اينكه عنايت الله درين امور تصرف كند ، ديگر چه وهم كند عقل ! القصه اكابر از نظر شيخ كه بيرون آمدند هركدام در حق خودها نذرها كردند ، و بر آن « 18 » كسى كه ايشان را به اين امر ترغيب كرده بود رحمتها كردند ، كه اگر اين شخص نمىبود همه در آتش حرمان هلاك شديمى . اما معلوم باشد كه جواب اين « 19 » سخن بزرگوار به نسبت بالغان كه « 20 » طى مقامات كرده و منازل سلوك را سير كرده باشند « 21 » و به مقصود رسيده بودند « 22 » به همين حكايت كه مذكور شد معلوم گردد . اما
--> ( 1 ) - ب : عارفانه ( 2 ) - ب : قدس الله سره العزيز ( 3 ) - ب : - آتش ( 4 ) - ب ، ت : نزديك ( 5 ) - ب ، ت : - كه ( 6 ) - ب ، ت : به يكبارگى ( 7 ) - ب : همه اكابر خواستند ( 8 ) - ب ، ت : - روحه ( 9 ) - الف : مخادم ( 10 ) - ب : نمىرنجد ( 11 ) - ب : ماحضرت ( 12 ) - الف : بشديدند ( 13 ) - ب : - برخاستند ( 14 ) - ب : - كه ( 15 ) - ب : - وجه ( 16 ) - ت : مذكور ( 17 ) - ب : - او ( 18 ) - ت : و بدان ( 19 ) - ب : - اين ( 20 ) - ب : - كه ( 21 ) - ب : كرده باشد ( 22 ) - الف ، ب : - بوند ، ت : بودند