مؤلف مجهول

49

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

و خالىام از علم ادب و طريقت ، از سر جهل و نادانى اين گستاخى كردم . آن شخص گفت : باك « 1 » نيست آن بود كه گفت : من آن كسم كه سالها در رياضت بوده‌ام ، و مدتها « 2 » باديه فراق پيموده‌ام و عمرها مشقت كشيده‌ام ، آخر الامر به مقصود رسيده‌ام و به مراد پيوسته . نام من عبد الصمد است ، كه منصب قطب الاقطابى در ميان اولياء الله مسلم به من است . آمده‌ام به موافقت تو به امر رب العزة كه تنها بودى درين « 3 » باديه ، و ترسان بودى ازين واقعه كه ترا مدد كنم و حاجت تو « 4 » برآرم ، و دست ترا قوى دارم ، زيراكه مرد عاجزى در كارى كه تعلق به جوارح دارد . و ديگر مردى بودى كه حكم تو به رءوس خلايق جارى و نافذ بود ، و نفس خود را به نعمتهاى گوناگون پرورده « 5 » و يك روز در شدت اوقات نبوده « 6 » لاجرم به نفس تو زور آيد و كاهلى « 7 » كند و طاقت نيارد . الحمد لله كه مصلحت تو به آن « 8 » نوع شد كه مصلحت بود ، و مهم تو به كفايت رسيد . اين بار رخصت است خوش باش و همت بلنددار و از تنهائى اندوهگين مباش كه حق سبحانه و تعالى « 9 » كريمست تنها نخواهدت ماند . و آن شخص كه روز اول به تو راهنما بود « 10 » چنگ بر دامن آن بزن و « 11 » مگذار ، كه مقصود تو پيش وى به اتمام خواهد پيوست و به مراد خواهى رسيد ، و ازين بنده هم مدد كم نخواهد شد . بزرگوار پرسيد كه « 12 » : اى برگزيده حق ، و اى مقبول درگاه مطلق ! از شما من وجهى معلوم شد ، اما از « 13 » اسم و رسم آن بزرگوار نمىدانم ، اگر عنايت كرده و كرم فرموده از احوال ايشان من وجهى بيان « 14 » كرده شود ، و اسم مبارك ايشان معلوم من شود « 15 » كه ايشان چه كسند ، و اسم مبارك ايشان چيست ، و منزل ايشان « 16 » كجاست ؟ آن حضرت گفت : پرسيدن نيك نبود چونكه پرسيدى ضرورتا بايد گفت . بدانكه « 17 » او خضر عليه الصلاة و السلام « 18 » است كه گره‌گشاى جميع اولياء الله است ، به تخصيص به طبقهء اويسيه كه بىمدد و تقويت آن حضرت كار هيچ اويسى پيش نمىرود ، زيراكه اين جماعت به پير ظاهر نگردند مگر بر وجه ضرورت . اين بگفت و غايب گشت . بزرگوار خوشحال شد و گفت : الهى ! هزار بار شكر كه اين بار از حضرت تو اميدوار شدم ، كه اين بنده ضعيف را نصيبه‌اى از جام الست هست كه در اول حال از الطاف تو چنين لطفها در حق اين بنده ظاهر مىشود . سر به سجده برد و مناجات كرد ، و بعده در مسجد رفت و مشغول شد به عبادت

--> ( 1 ) - ب ، ت : باكى ( 2 ) - ب : - و مدتها ( 3 ) - ب : در باديه ( 4 ) - ب ، ت : ترا ( 5 ) - ب ، ت : + بودى ( 6 ) - ب : روز درشت اوقات نبوده ( 7 ) - ب : كاهل ( 8 ) - ب : به اين ( 9 ) - ب : + كه ( 10 ) - ب : راه نمود ( 11 ) - ب ، ت : + او را ( 12 ) - ت : + اى بزرگوار و ( 13 ) - ب : - از ( 14 ) - ب : نشان ( 15 ) - ب : باشد ( 16 ) - ب : او ( 17 ) - ب : زيراكه ( 18 ) - ت : عليه السلام