مؤلف مجهول
48
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
مسجد معين نيز « 1 » همين است كه قرار داده ( اى ) كه « 2 » مأمور به آنى . اين بگفت و به نوك عصاى خود حدود اربعهء او را خط كشيد و شكل عمارت « 3 » او را در رنگ اول تعيين كرد . بعد از آن گفت : اى فرزند ! ديگر مشغول باش به عمارت اين مسجد على قدر حوصله ، و غمگين مباش از تنهائى كه حق سبحانه و تعالى ترا تنها در اينجا « 4 » ضايع نخواهد گذاشت كه « 5 » اوست خير الناصرين و دليل المتحيرين و غياث المستغيثين . و من نيز مونس تو خواهم بود . اين بگفت و غايب شد . بزرگوار از سر شوق و خوشحالى « 6 » دست برداشت و دعا كرد كه : الهى ! لطف تو عامست ، چونكه به اين باديه بىپايان رهنمون شدى و به اين امر شريف مأمورم ساختى ، لا بد مىنمايد در هر « 7 » امرى از آلت آن امر كه به آن « 8 » آلت آن امر به وقوع آيد ، و الا چهكار كند « 9 » كارگر ، بىتوسط آلت « 10 » ؟ آلتى به اين بنده حوالت كن تا به اين كار شغل ورزم . در همين حكايت بود كه شخصى « 11 » نيك صورت و پاك سيرت از طرفى ظاهر گشت . نزديك رسيد . بزرگوار ديد كه مرد سياهريشى بيلى « 12 » برداشته آمد و گفت : السلام عليك « 13 » يا سرگشته باديه عشق ! بزرگوار جواب سلام داد بعده پرسيد كه : اى مرد خدا ! از كجا مىآيى ؟ و چه كسى ؟ و نام تو چيست ؟ آن شخص گفت : اى يار عزيز من ! مردان از خود نگويند ، تو در مصلحت كار خويش باش و از من يارى طلب ، و به اسم و رسم من ترا چهكار ؟ اين بگفت و به كار مشغول شد تا آخر روز و شب غايب گشت . على الصباح باز پيدا شد ، و شب باز غايب گشت . على هذا القياس « 14 » پنج روز مداومت كرد . روز ششم نيمروز بود كه عمارت به عنايت حق سبحانه و تعالى به اتمام رسيد . بعده اين جوان به سخن آمد و گفت كه « 15 » اى مرد خدا ! اگر اين بار « 16 » احوالپرسى مصلحت است ، زيراكه درويشان را تا سه روز نگذرد « 17 » احوال مسافران پرسيدن شرط ادب نيست و خلاف درويشى است . بزرگوار گفت : من نيز مسافرم . آن شخص گفت : آرى اگرچه مسافرى و ليكن حيثيت تو درين منزل سابق بر ماست « 18 » . همين مقدار سبقت نسبت بمايايى « 19 » سبب مجاورتست « 20 » و ديگر آنكه اين منزل تعلق به تو گرفته است اين نيز سبب مجاورتست « 21 » . بزرگوار در برابر گفت : اى بزرگوار ! معذور دار كه من مرد عاريم از روش درويشى ،
--> ( 1 ) - ت : بر ( 2 ) - ب : و مامور ( 3 ) - الف : عبارت ( 4 ) - ب : در آنجا ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ب : خوشحال ( 7 ) - ت : - هر ( 8 ) - ب : به اين ( 9 ) - ب : + كه ( 10 ) - ب : - آلت ( 11 ) - ب : شخص ( 12 ) - ب : بيل ( 13 ) - ت : عليكم ( 14 ) - الف : پيدا شد تا شب على هذا القياس ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ب : + از ( 17 ) - ت : بگذرد ( 18 ) - ب : سابق حيثيت ماست ، ت : سابق بر حيثيت ماست ( 19 ) - ب : بمايان ( 20 ) - ب : مجاوراتست ، ت : مجاورت است ( 21 ) - ب : مجاوراتست ، ت : مجاورت است