مؤلف مجهول
47
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
عالم نزول كند كثافت « 1 » عالم را بالكليه ببرد ، چه جاى آنكه به فرد معين « 2 » متعلق گردد و جميع تعلقات را از ضمير او پاك نبرد و محو نسازد . دوم باره آواز آمد كه : اى قيام الدّين ! « 3 » اگر تو اين جرأت كنى از درگاه ما بهرهمند گردى ، اما اين امر عظيم موقوف به آنست كه در فلان موضع مسجدى است كه در آنجا « 4 » يكى از دوستان ما كه مسمى به داود است مىبود و عبادت مىكرد ، و مژدهء نبوت او را در آنجا رسيد و به دولت پيغمبرى مشرف گشت . اگرچه حالا « 5 » آن مسجد مندرس است و ليكن صحن او باقى است . او نيز همان حكم دارد ، در آنجا مىرو و در آنجا مىشو « 6 » و بهسوى دوست مىدو ، و دست بشوى « 7 » از تعلقات پزدو ( ؟ ) و از مقبولان حضرت او مىشو « 8 » . بزرگوار چون اين ندا بشنيد خوشحال شد . برخاست به شوق ، سه چرخ پىدرپى زد از سر ذوق و به فور « 9 » برآمد و به طرف آن موضع روى نهاد . و مىرفت « 10 » پنج شبانهروز و نيمچاشت ، تا به آنجا رسيد اما ندانست كه صحن مسجد معهود كدام است . حيران شد و گريان گشت . و به هر جانب « 11 » نگران بود كه « 12 » ناگاه پيرمردى از طرفى پيدا شد . ازين رهگذر فتحى در باطن بزرگوار هويدا شد . نزديك رفت و سلام كرد و مصافحه بينهما واقع شد . آن پير گفت : اى فرزند ! درين باديه بىپايان چه سرگردانى و به هر جانب نگرانى ؟ بزرگوار گفت : اى بزرگوار ! من بندهام گريخته از درگاه ، و از راه بيرون آمده گمراه و جويندهء باب الله ، « 13 » سالهاست كه از خدمت خواجه خود روى گردانيده و از درگاه رانده و عنان دل به دست شيطان گمراه « 14 » سپارده بودم ، و باب قلعهء دين به دست پاسبان نفس گذاشته بودم . امروز به عنايت بىعلت من وجهى از چنگ اهرمن نفس به صد هزار حيله خلاص گشتم ، انصافم برين داشت كه برين وادى آمدم و به خود گفتم كه : اى بنده ! شرم ندارى كه از در چنان پادشاه باكرم اين همه مىگريزى ؟ وقت آنست « 15 » كه رو به درگاه خواجه حقيقى خود باز آرى ، و روى نياز به درگاه بىنيازى « 16 » او بساوى « 17 » ، باشد كه گناه « 18 » ترا عفو فرمايد ، و محروم از در خود نگرداند . اينست « 19 » كه مىگردم و نمىدانم كه كجا روم و چهكار كنم ؟ تا ازين خجلت بيرون آيم . سرگردانم و حيران كه عبادت گاه داود عليه السلام كجا باشد ؟ كه اين بندهء عاصى مامور به عبادت در آن موضع معهود است . آن پير گفت : اى فرزند ، جاى عبادت تو همين است كه آمده ( اى ) و صحن
--> ( 1 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت ( 2 ) - ب : آنكه برو متعلق ( 3 ) - ب ، ت : + حسين ( 4 ) - ب : - در آنجا ( 5 ) - الف : - حالا ( 6 ) - ب : مىشد ( 7 ) - ب : بسوى دوست بىدوست شدى از ( 8 ) - ب : مىشد ( 9 ) - ب ، ت : بالفور ( 10 ) - ب ، ت : + مدت ( 11 ) - ب : و برخاست نگران ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ت : + كه ( 14 ) - ب : گمرا ( 15 ) - الف : وقت است ( 16 ) - ب : بىنياز ( 17 ) - ت : بسازى ( 18 ) - ب : گناهان ( 19 ) - ب : آنست