مؤلف مجهول

44

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كارى « 1 » در عمر خود « 2 » لايق درگاه او نساختم . امروز روز آنست « 3 » سر تسليم بر زمين بنهم ، و از دنيا و كار دنيا « 4 » بگذرم ، و رخت از بازار دنياى بىوفاى مكاره « 5 » بردارم و قلعهء آخرت معمور سازم ، و خانه بقا بنا كنم . بحل كنيد « 6 » و خشنود باشيد ، و هر بىادبى كه ازين بىادب به وقوع آمده باشد عفو فرمائيد . اين هر دو بزرگوار از جاى خود برخاستند و گريه آغاز كردند و گفتند : اى بزرگوار ! غالبا از مصاحبت ما فقيران مفارقت مىجويى و يا از دوستى ما بىدولتان دل‌نازك روشن رأى تو متنفر شد . حضرت شيخ قدس الله سره العزيز « 7 » روى به ايشان كرد و گفت : اى ياران ! نه آنست كه شمايان به خيال آورده‌ايد ، اما چه بايد كرد كه دنيا جاى مسافرت است و جاى اقامت نيست و ما مسافريم « 8 » و مسافر در سفر بهتر . وقت سفر اين بنده نزديك است . و قاعدهء دوستان « 9 » آنست كه در زمان سفر از هم‌ديگر رخصت مىخواهند و بحلى « 10 » مىطلبند ، ما نيز به رسم مردم و عادت ايشان از دوستان خود آن مىخواهيم ، شمايان را « 11 » به خاطر چيزى نرسد . اين خود معلوم است كه جان علوى در تن « 12 » سفلى وديعتى « 13 » بيش نيست . تا اين زمان نگه داشته شد به هر حالى كه بود ، زياده برين ، اين وديعت را نگه‌داشتن مصلحت نيست . هوش داريد ! كه الآن مودع كس فرستاده است كه وديعت را تسليم نمايد . ما نيز به جان « 14 » قبول كرديم كه تسليم نماييم . اين بگفت و سر در نقاب كشيد و گفت : العظمة لله و القدرة لله ، و جان به حق تسليم نمود . و شيخين مذكورين قدس الله تعالى سر هما به فور « 15 » برخاستند و طهارت ايشان را بجاى آوردند . و در اثناى غسل از سينهء مبارك آن بزرگوار آوازى ظاهر مىشد . چون گوش بر سينهء شيخ نهادند اين بشنيدند كه مىگفت : العظمة لله و القدرة لله . به جامهء آخرت هم كه گرفتند همين ذكر مىگفت . و نعش مبارك بزرگوار را « 16 » برداشتند و بيرون از خلوت كردند و با هزار كس نماز شيخ را قدس الله تعالى « 17 » روحه ادا كردند و باز گرداندند و در همان صومعهء متبركه دفن كردند ، زيراكه از حضرت شيخ قدس « 18 » سره العزيز در زمان بيرون كردن از خلوت كلامى ظاهر شد « 19 » كه دال بود برين « 20 » كه « 21 » جنازه « 22 » بعد از اداى نماز بايد گردانيدن و

--> ( 1 ) - ب : + كه ( 2 ) - ب : - در عمر خود ( 3 ) - ت : + كه ( 4 ) - ب : - و كار دنيا ( 5 ) - ت : مكارى ( 6 ) - ب : بحيل كنيد ( 7 ) - ب : قدس سره ، ت : قدس الله تعالى روحه ( 8 ) - ت : + كه ( 9 ) - ب : - دوستان ( 10 ) - ب : بحيلى ( 11 ) - ب : + آنجا ( 12 ) - ت : درين ( 13 ) - ت : + دوروزه ( 14 ) - ب ، ت : + دل ( 15 ) - ب ، ت : بالفور ( 16 ) - ب : - را ( 17 ) - ب : - تعالى ( 18 ) - ت : + الله ( 19 ) - ب : ظاهر مىشد ، ت : ظاهر شده ( 20 ) - ب : بران ( 21 ) - ب : - كه ( 22 ) - ت : + را