مؤلف مجهول
24
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
را بىمنصب « 1 » قطبيت ناقص باشد . اگرچه بزرگوار از تربيت كردن عاجز نبود ، اما درين « 2 » بزرگوار شرط ادب ندانست كه بىمرتبهء قطبيت تربيت « 3 » كند و درين ذات شريف بى اين سبب يعنى « 4 » بىمنصب قطبيت متصرف باشد . بعد از آنكه اين سعادت سرمدى يعنى مرتبهء قطبيت حضرت شيخ را « 5 » روى نمود ، در مقام تربيت آن بزرگوار اقدام نمود و مدام تربيت كرد ، تا زمانى كه اين منصب در ذات آن بزرگوار قائم بود ، يعنى تا زمان حيات . ما حصل كلام آنكه « 6 » حضرت شيخ كبير كه « 7 » حضرت شيخ عبد الله يمنى باشد از زمان حصول مرتبهء قطبيت تا دم نزع به تربيت اين بزرگوار مشغول بود كه هميشه تربيت مىكرد . و حضرت مشار اليه به كمال رسيد به نوعى كه در عالم ظاهر و باطن توانست كه در تربيت ديگران كوشد . اين بار شيخ را معلوم شد كه اين تربيت از كجا بوده است . و مربى مشخص « 8 » و معلوم شد . آنگاه دغدغهء ملازمت شيخ خود كرد به صد شاگرد علم ظاهرى « 9 » . روزى چند رفته بود كه شبى حضرت شيخ قدس سره العزيز به خواب اين بزرگوار درآمد و گفت : اى معز الدّين ! « 10 » برگرد كه محل ملازمت گذشت « 11 » . در وقت ديگر عمر اگر باقى است « 12 » به ملازمت خواهى آمدن . به اضطراب شيخ از خواب « 13 » بيدار شد ، به خود گفت : عجب حالى كه مشتاق ملازمت « 14 » را از ملازمت خود « 15 » محروم ساختند « 16 » . غالبا مستحق ديدار « 17 » آن حضرت نيستم . اين بگفت و فى الحال برخاست « 18 » و طهارت كرد و دو ركعت نماز شكرانه « 19 » ادا كرد ، آنگاه سر به مراقبه فروبرد و متوجه به باطن شيخ خود شد . به نور ولايت معلوم كرد كه هماى سعادت سايهافكن آن بزرگوار از سر او « 20 » سايه افكنده است . گفت : اى ياران ! مصلحت رفتن ما تأخير يافت ، بايد برگشت . آن بود كه شيخ معز الدّين حسين برگشت و به منزل خود ساكن شد . تا اين زمان در مرتبهء شيخوخيت ننشسته بود و مريد نگرفته « 21 » بعد از آنكه « 22 » ذات شريف آفتاب شعاع حضرت شيخ كبير قدس سره العزيز از مشرق حيات در چشمهء
--> ( 1 ) - ب : بعضى را ذاتى منصب ( 2 ) - ب : عاجز نبود و اين بزرگوار ( 3 ) - الف : - تربيت ( 4 ) - ب : - بى اين . . . يعنى ( 5 ) - ت : - را ( 6 ) - ت : كلام از آنكه ( 7 ) - ب : - حضرت . . . كه ( 8 ) - ت : شخص ( 9 ) - ب ، ت : - علم ظاهرى ( 10 ) - ب : + حسين ( 11 ) - ب : ملازمت نيست ( 12 ) - ب : باقى باشد ( 13 ) - ت : جواب ( 14 ) - ب : + خود ( 15 ) - ب : - از ملازمت خود ( 16 ) - ب : محروم كردهاند ، ت : محروم گردان ( 17 ) - متن تق ، جميع نسخ : ديدن ديدار ( 18 ) - ب : برخواست ( 19 ) - متن تق ، جميع نسخ : شكرانه وضو ( 20 ) - ب : - سايهافگن . . . سر او ( 21 ) - ب : - و مريد نگرفته ( 22 ) - ب ، ت : + دانست