مؤلف مجهول

489

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

مقصد سوم منت خداى را جل‌جلاله و عم نواله ، كه نه رواق نيلگون را به قدرت خويش بىستون معلق نگه داشته ، و فرش زمردى بر زمين به حكمت كاملهء خويش افراشته و خاك‌نشينان درگاه عالى خود را به قوهء بالغهء خود به اعلى عليين برداشته ، و كاسهء چشمان عدوان احباء خود را به خاك تيره انباشته و گنبد افلاك را به زيب و زيور درر و لآلى كواكب آراسته ، و هزاران هزار قناديل نور و مشاعل سرور در وى چون اخگر درخشنده روشن ساخته ، و كوكب مخصوص را قطب دايرهء فلك اعظم گردانيده ، و بنات النعش را گرد حريم شهاب قطب سير فرموده ، و قطب را در موضع معين آرام و ثبات داده . خوش پادشاهى ! كه مجردان بساط بلاد عالم را در كنگرهء عرش منزل نموده ، و مقبولان درگاه خود را از بنىآدم از عرش تا فرش سيار گردانيده ، و معدود چند را از خواص دولتمندان ايشان در ملك و ملكوت تصرف كامل عطا فرموده ، و به اسامى خاص كه مشتمل است به الفاظ غريبه و كلام عجيبه نامزد كرده ، و هريك از ايشان را در جزوى از اجزاى عالم دخل و تعلق داده ، بفضله و كرمه . و تحيت مر سرور كاينات و مهتر موجودات را كه از ملك عدم به شهر وجود محض از براى نظم و ترتيب عالم رخت كشيده ، و مقربان درگاه احديت به واسطهء آن ذات مطهر به معراج خود رسيده ، و مفلسان كم‌مايه از پيروى گنجينهء حقايق و خزينهء دقايق كه چشم نديده ديده ، و گوش اسرارشنو كه به پنبهء غفلت ممنوعست از بركت اطاعت او وا شده و اسرار الهى شنيده ، و عاشقان جمال جهان‌آراى او از ما سوى الله گسسته ، و دلهاى مشتاقان لقاى او از آرزوى دنيا و ما فيها بريده و رميده . خوش موجودى ! كه در تمناى پاىبوس او ماه نو در آسمان چون ركاب خميده . چه ذات لطيفى ! كه از بوى عنبر بيز او سبزه‌هاى مشك‌بو در سرچشمهء حيات دميده ! و چه حيات شريفى ! كه مماثل او چشم جهان‌بين جهانيان نديده ! تقدس و تعالى به قوت و حكمت بالغه و قدرت شاملهء خود چنان ذات شريف و لطيف آفريده كه چون هماى اوج شهادت و سيمرغ قاف قربت صد هزاران هزار مانند مرغان بال‌وپر شكسته در ظل سعادت او سايه پرورند ، و تربيت‌يافتگان آن هماى قدسى چون شاهبازان بر چرخ برين مىپرند ، و مقيد آن سلسلهء دل‌آويز او چون غلامان حلقهء به گوش دست‌ساى حلقهء اين درند ، و سر و پابرهنگان باديهء محنت او از درخت عمر پربرند ، و اسيران سينه فكار عشق آن خورشيد لقا در آتش محبت او چون اخگرند ، و وابستگان حلقهء درساى آن حضرت كه متوجه اين درند بلا ضرورت به هيچ باب به باب