مؤلف مجهول
471
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فصل بيست و پنجم « 1 » در ذكر احوال بىبى عليمه رحمة الله تعالى عليها ، « 2 » كه عورتى بود در كمال عقل ، و فاضله و صالحه . و طبع مستقيم و موزون داشت . و در علم تصوف قدرت تامه و تصرف كامله داشت . و در رياضت و مجاهده بىنظير بود . و طريق رياضت وى آن بود كه هر روز يك و نيم مثقال طعام خوردى . اين هم بنا بر آن بود كه از طاعت بالكليه باز « 3 » نماند . و يك مثقال آب نوشيدى . و جامه زياده از ستر عورت كه نماز به او ادا شود نپوشيدى . و از روى مصلى بىضرورت برنخاستى . و روى از قبله به طريق عمد نگردانيدى . و به غير از ذكر حق سبحانه و « 4 » تعالى سخن ديگر تا ضرورت كلى نشدى ، نگفتى . و بر تقدير گفتن دندان سفيد نكردى . و هرچند از امور متعجبه ديدى ، تبسم نكردى . و بهسوى نامحرمان به گوشهء چشم هم نظر نكردى « 5 » . ( و ) هر روز صد « 6 » ركعت نماز كردى . و همه روز روزه بودى . و هر شب پانصد ركعت نماز تا دم صبح ادا نمودى . اما در اوايل حال « 7 » كه از پدر و مادر خرد ماند و از خويش و قبيله هيچ نداشت . اتفاقا لولى در همسايگى وى بود ، او گفت : اى عاجزه ! من ترا به فرزندى نگاه دارم . اين صغيره چون هيچكس نداشت ، ناچار قبول كرد . و حال آنكه هفتساله بود . و اين لولى بسيار نيك نگهداشت كرد ، و طريق لولىگرى را تعليم نمود و نيك شناسا ساخت . و در معركهها بسى شيرينكار بود و خوشكلام و خليق . و بسى صاحب جمال كه تمامى مردم هرمز را به او ميلى ، و در پى او « 8 » صاحبنظران خيل خيلى ، « 9 » و او را به هيچكدام نبود مقدار ذرهء ميلى . اما در مجلسها حاضر آوردندى ، نغمه و سرود فرمودندى . چنان آواز داشت كه اگر انگيز نغمه كردى ، « 10 » بلبل هزاردستان از خواندن بازماندى . و هركه آواز وى شنيدى بىطاقت شدى . آخرالامر اين جميله را به پادشاه عصر تحفه ساختند و كشيدند . پادشاه ازبسكه ظالم طبع بود ، در وى تصرف كرد . آن شب آن بدبخت به قوت دارو چهل مرتبه قربان « 11 » نمود . و در آن شب اين مظلومه به حق سبحانه و تعالى بسيار ناليد « 12 » از جهت خلاصى خود و هلاكت او . در درگاه بىنيازى دعاى آن عاجزه را خداى تعالى « 13 » قبول كرد . صبحدم بود كه پادشاه به مرگ ناگهان مبتلا شد . و اين مظلومه خلاص گشت . سر به سجده نهاد و گفت : كريما و قادرا ! قدرت تو كامل است ، هرچه
--> ( 1 ) - ب : باب چهل و هشتم ( 2 ) - ب : عنها ( 3 ) - ب : - باز ( 4 ) - ب ، ت : - سبحانه و ( 5 ) - ب ، ت : نظر نانداختى ( 6 ) - ت : چند ( 7 ) - ب : - حال ( 8 ) - ب : - او ( 9 ) - ب : خيل ( 10 ) - ب : كردندى ( 11 ) - ب : قربانى ( 12 ) - ب : مظلومه هزار بار بحقتعالى ناليد ( 13 ) - ب : هلاكت او . دعاى آن عاجزه را خداى تعالى در درگاه بىنيازى قبول