مؤلف مجهول

472

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

خواستى كردى و هرچه خواهى بكنى . و همان روز از لولىگرى توبه كرد و از جماعت لوليان بريد . هرچند او را زور آوردند كه در ميان ما باش ، قبول نكرد . در آن وقت عزيزى بود در هرمز كه قطب « 1 » عالى گفتندى « 2 » . پيش وى رفت و عرض حال كرد و گفت : اى بزرگوار ! مرا به خدمت خود قبول كن ، به عقد نكاح . آن بزرگوار گفت : اى جميله ! تو در كمال حسن و من در غايت قبح ، و تو در اوج جوانى و من در نهايت پيرى ، صحبت در ميان ما و تو چگونه به درآيد ؟ عليمه گفت : اى بزرگوار ! اگر تو قبيحى ، من از تو قبيح‌ترم ؛ اگر تو پيرى ، من نيز كه پيرم « 3 » . از براى رضاى حق‌تعالى قبولم كن . شيخ گفت : اى عليمه ! دنيا جاى عيش و لذت است . از من چه عيش بينى و چه لذت يا بى كه من عنينم « 4 » ؟ چون اين بشنيد بس خوشحال شد و گفت : اى بزرگوار ! من طالب همچنين « 5 » كس بودم ، الحمد لله ! كه ميسر شد . آخر شيخ بيچاره شد ، و از سر بيچارگى در نكاح خود درآورد و بس « 6 » ، زيراكه شيخ فىالواقع عنين بود . ازين ممر ، عليمه بسى شادمان و خوشحال شد و گفت : الحمد لله ! هرچه خواستم يافتم . آنگاه به اتفاق ، در عبادت حق سبحانه و تعالى قيام نمودند . در اندك زمان ، عليمه كار خود را از شوهرش برتر « 7 » ساخت به تربيت روح حضرت سعيد رضى الله عنه 84 ، كه از عشرهء مبشره است رضوان الله عليهم اجمعين . اما در عالم ظاهر ، به حضرت خواجهء زنده‌دلان هر روز دو بار ملاقات مىكرد « 8 » . و خواجه در هر ملاقات فاتحه در حق او خواندى . و به خواجه ابو الفيض الهى نيز « 9 » دومرتبه صحبت داشتى . و به قطب الاقطاب روز در ميان ملازمت كردى . و فريضهء هر نماز در مكه گذاردى . روزى « 10 » در ميان زن و شوى « 11 » بحث طريقت افتاد . به جايى رسيد كه از كرامت « 12 » لاف زدند . بىبى گفت : اى مرد ! مرد آن است كه « 13 » در بحر عميق الوهيت غواصى كند و در بيرون آرد . و شوهرش گفت : اى بىبى ! مرد آن است كه بر روى آب ، مصلى پهن كند و نماز گذارد . بىبى تبسم كرد و گفت : اى مرد ! بر روى « 14 » آب رفتن كار خس است ، و در هوا پريدن پيشهء مگس است ، غواص درياى حقيقت باش تا بگويندت « 15 » كه « 16 » كس است ! درين بحث ، شوهر خود را الزام كرد . على هذا القياس كرامات مختلفه از بىبى ظاهر مىشد كه در هريك « 17 » شوهرش ملزم مىشد .

--> ( 1 ) - الف : قطلب ( 2 ) - ب : عالى مىگفتند ( 3 ) - ب : + و دخل ندارد ( 4 ) - ت : عنين‌ام ( 5 ) - ب : همچو ( 6 ) - ب ، ت : - و بس ( 7 ) - ب : زياده ( 8 ) - ت : مىكردى ( 9 ) - ب : - نيز ( 10 ) - ب : روز ( 11 ) - ب : شوهر ( 12 ) - ب : كرامات ( 13 ) - الف : - كه ( 14 ) - ت : در روى آب ( 15 ) - ب : نگويندت ( 16 ) - ب : - كه ( 17 ) - ت : كه هر در يك