مؤلف مجهول
460
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
روزى نشسته بود كه گفت : اى پدر ! تا چند اينجا غريب مىباشى ؟ و بودن تو مدت معهودى بيش نبود . آن مدت منقضى شد ديگر بودن مصلحت نيست ، زيراكه كشمير « 1 » جاى پرمكر و حيله است « 2 » . مبادا كه مكرى در حق تو بكنند و در اينجا گرفتار بمانى . اين سخن نارسيده به پدرش سخت اثر كرد ، و استعداد راه كرد ، و از كشمير برآمد و روان شد . به بركت وجود اين فرزند ، اين « 3 » مسافت بعيد را در يك ماه و نه روز طى كرد و به تركستان رسيد . و اين از جمله طى ارض بود . و در منزل خود قرار گرفت . ده سال برين گذشت . عتبه سيزدهساله شد . درين مدت يك حرف به نامحرم نگفت . يكبار به نامحرم چشم نينداخت . ازين دختر خبر به پادشاه عصر رسيد كه دختر فلانى چنين صالحه و صامته و جميله است و وليه . پادشاه به پدرش رسول فرستاد كه خواستگارى « 4 » كند . پدرش گفت : اى رسول ! دختر من اگرچه در حسن و جمال كم از هيچ صاحب جمالى نيست ، اما از لذت زنوشوهرى « 5 » بىبهره است ، با وجود اين به دختر خود مشورت كنم ، آنگاه به تو خبر دهم . درون رفت و به دخترش گفت « 6 » : اى فرزند ! پادشاه عصر و زمان ترا خواستگارى مىكند ، چه گويى ؟ گفت : اى پدر ! مرا از پادشاه مجازى پروا نيست ، بگو كه او « 7 » در پادشاهى خود باشد و من در گدايى خود ، و ميان ما و او بعد المشرقين است . آن شخص « 8 » رفت و به پادشاه خبر برد . دوم باره كس فرستاد . درين مرتبه ، عتبه را اعراض غالب « 9 » آمد و گفت : اى پدر ! تا چند پريشانم مىدارى ؟ يقين بدانكه درين باب سر مىرود . و برگ پيازى در نظر او افتاده بود ، گرفت و به قهر از ميان بركند . به همين مقدار سر پادشاه از تن جدا شد . اين كرامت « 10 » كه « 11 » از بىبى ديدند ، لب از گفتگوى اين دختر فروبستند . و اين پادشاه را پسرى بود بسى غيور . او از قهر « 12 » پدرش بر سر دختر لشكر كشيد . خبر به دختر رسيد كه : اى عتبه ! بر سر تو اين نوع مزاحم پيدا شده است و مىآيد ، مصلحت اين چيست ؟ عتبه در برابر خنده كرد و گفت : اگر تمامى عالم بر سر من آيند ، مرا مقدار « 13 » سر مويى نقصان نخواهد بود . درين حين لشكر رسيد . و كس درآمد كه بگو برآيد . خبرش دادند . دختر برآمد نقاب بر روى كشيده و گفت : بگو كه سخن تو چيست ؟ اگر خواهى كه راه پدر خود گيرى به من پيچ ! پادشاهزاده گفت : اى سالوس ! چه خيال كرده ( اى ) كه انتقام پدر خود يكيك از
--> ( 1 ) - ب : شكمير ( 2 ) - ب : پرمكر است و حيله ( 3 ) - ب : - اين ( 4 ) - ب : خاستگارى ( 5 ) - متن تق ، جميع نسخ : زناشوهرى ( 6 ) - ت : و به دختر خبرش گفت ( 7 ) - ت : - او ( 8 ) - ب : - شخص ( 9 ) - ت : غايب ( 10 ) - ب : كرامات ( 11 ) - ب : - كه ( 12 ) - ب : قعر ( 13 ) - الف : - مقدار