مؤلف مجهول

447

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

الدعوة ( اى ) . بىبى صالحه « 1 » دست برداشت « 2 » و دعا كرد ، و عصاى خود را داد كه : اى پدر ! برو به باغ و بگوى به آن درخت كه : اى درخت ! به فرمان خدا و به دعاى صالحه سبز شو ! و به عصا سخت بزن شايد كه سبز شود . پدرش به فرمودهء او « 3 » عصا به دست گرفت ، و به باغ رفت ، و رسيد به آن درخت و آن گفت كه او فرموده بود . خواست كه با عصا بزند « 4 » . از درخت خشك آواز آمد كه : اى نجم الدّين ! احتياج به زدن نيست ، فرمان خدا به هرچه رسد چه چاره است ؟ به تخصيص كه « 5 » به دعاى صالحه مقرون گردد ، چه امكان است « 6 » كه سبز نشود ! فى الحال درخت خشك سبز شد و ميوه برآورد و پخت . چند تا تاك بركند و بازگشت . و پيش دخترش آمد و تاك‌ها را برگذار كرد و گفت : اى فرزند ! الحمد لله كه به دعاى تو درخت خشك شده « 7 » سبز شد و ميوه داد ، اين است كه آوردم ، و حال آنكه چلهء زمستان بود . روز « 8 » ديگر در خلوت خود « 9 » نشسته بود كه پدرش باز درآمد و گفت : اى فرزند ! مرا مشكلى پيش آمد كه حل او در دست گره‌گشاى تست . صالحه بگفت : چه مشكل ؟ پدرش گفت : اى فرزند ! خود مىدانى كه مرا اسبى بود كه از جان خود عزيزتر مىداشتم ، به چاهى افتاده است كه برآوردن او ممكن نيست ، ناچار ترا تكليف مىكنم . صالحه گفت : اى پدر ! من‌بعد بر من اين نوع تكليفات زينهار نكنى كه موجب نقصان عمر است . پدرش گفت اى فرزند ! « 10 » اين بار ضرورتست بايد اجابت كرد . و بىبى به ضرورت از جاى خود برخاست و در بالاى تن‌شوى بايستاد و سه « 11 » مرتبه دست دراز كرد و زور كرد كه عرق از جبين مبارك « 12 » آن عزيزه « 13 » ظاهر شد حتى كه به زمين چكيد و گفت : اى پدر ! برو و اسب خود را ببين و صاحب شو . پدرش بيرون رفت ، ديد كه اسب بيرون در ايستاده است . و « 14 » حال آنكه اسب از منزل او نيم فرسخ « 15 » شرعى راه دور بود . على هذا القياس اين نوع كرامات از وى بارها ظاهر مىشد . روزى از روزهاى فصل بهار ، والدين آن وليه گفتند : اى فرزند ! تا چند در خانه محبوس باشى ؟

--> ( 1 ) - ب : - بىبى صالحه ( 2 ) - الف : برداست ( 3 ) - ب : به فرموده صالحه ( 4 ) - ب : عصا زند ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ب : - است ( 7 ) - ب : - شده ( 8 ) - ت : روزى ( 9 ) - ت : - خود ( 10 ) - ب : - اى فرزند ( 11 ) - ب : + بار ( 12 ) - ب : مباركش ( 13 ) - ب : - آن عزيزه ( 14 ) - الف ، ت : - است و ( 15 ) - الف ، ب : - فرسخ