مؤلف مجهول

448

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فصل بهار است ، مىتوان يك‌بار سوى باغ سير كردن « 1 » كه « 2 » بعضى كدورات جسمانى كه در دل قرار گرفته باشد برداشته شود « 3 » و مرغ روح يك‌مرتبه ترقى يابد ، و آينه دل زنگ‌بسته « 4 » صيقل يابد ، چنان كه « 5 » اولياء سابق كرده‌اند . صالحه گفت : نيك مىگويند ، اما اگر خواهيد به شب برويم و باز به شب برگرديم ، تا مردم از رفتن و آمدن ما اطلاع نيابند . چون شب درآمد هر سه روان شدند و به باغ رسيدند . هر درخت كه صالحه به او نزديك شد ، « 6 » آن درخت او را سجود كرد . آخر در تك « 7 » بيدى منزل گرفت ، و پهلوى به زمين نهاد . و حال آنكه تا اين زمان هرگز « 8 » پهلو به زمين ننهاده بود ، و پاى خود را دراز نكرده . اين بنا بر آن بود كه از درخت بيد آواز آمد كه : اى صالحه ! عنايت كرده به سروقت ما عاجزان قدم تشريف آوردى ، البتّه آرزو دارم كه زمانى پاى استراحت دراز كنى و پهلوى فراغت بر زمين بنهى . بىبى صالحه حاجت آن بيد را اجابت كرد و زمانى آسود . نصف شب شده بود كه تمامى درختان به ذكر مشغول شدند . اما « 9 » هركدام به ذكر ديگر . ليكن اين درخت هرگز در حركت نيامد . بىبى اين اذكار چون « 10 » ازين نباتان بشنيد ، به‌فور « 11 » برخاست و طهارت كرد و دوگانه « 12 » ادا نمود . بعد از آن درخت بيد به ذكر يا غياث المستغيثين « 13 » مشغول شد . بىبى پرسيد كه : اى بيد ! چه شدت كه درختان همه « 14 » در ذكر و تسبيح بودند و تو ساكت بودى « 15 » ؟ بيد به زبان حال گفت : اى وليه ! من رعايت تو كردم . بىبى آن روز در باغ بود و شب به خانهء خود آمد و به اذكار درختان كه شنيده بود مشغول شد . ده سال برين گذشت تا آن زمان كه « 16 » بىبى به مرتبهء اياست رسيد ، آنگاه به رجال الغيب جمع آمد . و شبها به رجال الغيب مىبود و سير ملك و ملكوت مىكرد ، و روزانه در خلوت‌سراى خود عبادت مىكرد . روزى نشسته بود كه « 17 » جمعى از اولياى كرام و مشايخ عظام حاضر آمدند و گفتند : اى صالحه ! مژده مر ترا كه دوست به‌سوى « 18 » خود « 19 » مىكشد « 20 » . بىبى گفت : چه مژدهء خوشى كه مرا به دوستى ياد كند ! هيچ مانع نيست . بعد از آن فرمود كه : اى ياران ! هشتاد سال عمر ديدم ، يك كارى كه لايق درگاه او باشد نكردم ، به چه رو خواهم رفت ؟ آنان كه رفته‌اند كار خود تمام كرده رفته‌اند ، من عاجزه چگونه روم ؟

--> ( 1 ) - ب : يك‌بار مىتوان سير باغ كردن ( 2 ) - ب : - كه ( 3 ) - ب : برداشته مىشود ( 4 ) - ب : آيينه زنگ بسته دل ( 5 ) - ب : چنانچه ( 6 ) - ب : نزديك رسيد ( 7 ) - ب : تهه ( 8 ) - الف : - هرگز ( 9 ) - ب : - اما ( 10 ) - ب : بىبى چون اين اذكار ( 11 ) - ب ، ت : بالفور ( 12 ) - ب : + از بهر يگانه ( 13 ) - الف : غياث المستغيثين ( 14 ) - ب : كه همه درختان ( 15 ) - ب ، ت : - بودى ( 16 ) - الف ، ت : - كه ( 17 ) - ب : - كه ( 18 ) - ب ، ت : - به‌سوى ( 19 ) - ب ، ت : به خود ( 20 ) - ت : مىكشيد