مؤلف مجهول

443

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

رفت و ريسمان به گردن خود انداخت و به خداى تعالى ناليد كه « 1 » كريما و رحيما ! من بندهء عاجزم و ناقص العقل به فرمودهء كلام تو ، كه : انهن ناقصات العقل . با وجود اين هزار شكر كه در سلك اولياء منسلك كردى . و صد شكر ديگر به اينكه همان نوع كه آوردى به همان نوع مجردم « 2 » مىبرى ، كه دست نامحرمى به دامن من « 3 » نرسيد ، و چشم نامباركى در من راه نيافت . اميدوار از رحمت تو چنانم كه در زمان رفتن هم بايد كه دست هيچ‌كس در من نرسد و چشم او نيفتد ، تا پوشيده از عالم بروم . اين دعاى مرا در معرض قبول افكن . آواز آمد كه : اى خديمه ! تا اين زمان با وجود عجز و عدم طاقت تو فرمان برداشتى « 4 » خداى تعالى كه قادر است چگونه دعاى تو قبول نكند ؟ بىبى چون اين ندا بشنيد ، خوشحال شد . به‌فور « 5 » برخاست و در استعداد سفر آخرت شد . على قدر حوصله مصلحت خود آماده كرد . روز دوم خبر به اطراف مصر فرستاد كه فردا روز به نماز بىبى حاضر بايد شدن « 6 » . على الصباح اكابر مصر حاضر آمدند ، ديدند كه « 7 » بىبى زنده و سلامت ميان بسته اكابر را استقبال كرد . اكابر در تعجب شدند و با همديگر گفتند كه : بىبى مايان را مسخره مىدارد ؟ و فرود آمدند . بىبى برخاست « 8 » و طعام فراوان كشيد ، و بعد از طعام برخاست و گفت : اى عزيزان ! عمر من به شصت و پنج « 9 » رسيده است كه در شهر شمايم « 10 » كه وطن عارضيست ، امروز مىخواهم كه به وطن اصلى سفر كنم . براى همين مصلحت ، مخاديم « 11 » را تصديع دادم كه در نماز من حاضر باشيد . خوش آمديد و نان و نمك بحل كنيد و زمانى عنايت كرده بنشينيد ، اما وصيتى دارم از براى رضاى خداى تعالى « 12 » قبول كنيد . همه گفتند : قبول كرديم . بىبى گفت : وصيت من آن است كه هرگاه كه جنازهء من حاضر شود نماز كنيد ، آنگاه به حالش گذاريد . گفتند : آن كنيم . بىبى برخاست « 13 » و به خلوت خود درون رفت ، غسلى به جاى آورد و دوگانه « 14 » ادا كرد « 15 » و روبه‌قبله افتاد و جان به حق تسليم كرد . « 16 » حق سبحانه و تعالى « 17 » چهار تن فرشته را امر كرد « 18 » تا غسلش كردند ، و جامهء آخرت « 19 » از حله‌هاى بهشتى ساختند و در تابوت انداختند و فرمودند كه « 20 » : روان شو ! تابوت به قدرت الهى به چهار پاى روان شد . حاضرين همه ديدند . غريو از خلق برآمد و فرياد

--> ( 1 ) - ب : - كه ( 2 ) - الف : محروم ( 3 ) - الف : - من ( 4 ) - الف : فرمان داشتى ( 5 ) - ب ، ت : بالفور ( 6 ) - ب : كه به نماز بىبى فردا روز بايد حاضر شدن ( 7 ) - ب : - ديدند كه ( 8 ) - ب : برخاست ( 9 ) - ب : به شست رسيده ( 10 ) - ت : تنهايم ( 11 ) - متن تق ، جميع نسخ : مخارم ( 12 ) - ب : - تعالى ( 13 ) - الف : بىبى برخاست ( 14 ) - ب : + از بهر يگانه ( 15 ) - ب : ادا نمود ( 16 ) - ب : + حضرت ( 17 ) - ب : - و تعالى ( 18 ) - ب : فرشته را فرستاد تا ( 19 ) - الف ، ت : - آخرت ( 20 ) - ب : - كه