مؤلف مجهول
421
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
خادم شد « 1 » و فتوح را « 2 » بخش كرد . و هريك ازين درويشان به قدر وسع و طاقت لقمه برداشتند . و بعد از دفع جوع شيخ باز تكبير گفت ، آنگاه سفره از ميان غايب شد . اين بار احتياج به آب افتاد . بزرگوار سر به مراقبه فروبرد . از هاتف آواز آمد كه : اى عبد الرحمن ! نام بزرگ حق سبحانه و تعالى بر زبان ببر ، و مدد از روح مقدس حضرت نبى « 3 » صلى الله عليه و سلم بطلب ، و همت از باطن پرنور مربى خود اويس قرنى كه او راهبر تست درين راه بخواه ، و عصاى خود را بفشر ، به فرمان خداى عز و جل شايد كه آب پديد آيد . شيخ به فرمودهء اين ندا به آن مشغول شد و فرمود كه : ظرفى بياريد . الآن ظرفى حاضر آوردند . حضرت شيخ عصاى خود به دست گرفت و سخت بفشرد . به فرمان رب البحور از نوك عصا آب روان شد . اين چهل و يكتن درويش رفع تشنگى كردند . دوازده روز راه رفتند ، راتبه همين بود . و آخر روز پاى همه درويشان از رفتار بازماند . چون شب درآمد ، شيخ « 4 » متوجه و متفكر در خوابگه رفت . هنوز چشمش به خواب نرفته بود كه يكى آمد و شيخ را به گوشه برد و گفت : اى عبد الرحمن ! آگاه باش كه به منزل معهود رسيدى . اين باز ايستادن پاى درويشان از قوت رفتار علامت آن است ، ازين ممر غمگين مباش « 5 » . حضرت شيخ قدس سره العزيز « 6 » گفت : اى بزرگوار ! اين غار « 7 » چه نوع غار است كه اتمام كار درويشان حواله بر آن است ، و او كجاست ؟ آن بزرگوار گفت : اى عبد الرحمن ! « 8 » او عبادتگاه « 9 » ادريس عليه السلام است « 10 » ، كه آن حضرت در آنجا بيست سال عبادت كرده است . و او « 11 » در تك همان درخت است كه مىبينى . فردا روز « 12 » از نماز چاشت برمىگردى و به جميع درويشان خود مىروى و مىگويى كه : اى درخت برخيز ! كه فرمان است . درخت « 13 » در بى جا شدن و كناره گرفتن بيچاره است . اين بگفت و غايب شد . بزرگوار به شوق بازگشت و به خوابگه خود آمد . على الصباح درويشان آمدند و عرض حال خود به شيخ گفتند . شيخ گفت : اى ياران ! ما نيز اين حال داريم . غالبا رسيدهايم به منزلى كه بايد رسيد . درويشان گفتند : اى بزرگوار ! در همچنين « 14 » صحرايى كه غير از يك بيخ درخت چيزى نيست « 15 » غار چه مىطلبيد ؟ شيخ گفت : اى درويشان ! پايهاى روان شمايان كه محض از براى رسيدن غار بوالعلا به راه درآمده بودند از رفتار بازماندند . بدانيد كه اين نشانهء رسيدن است به غار معهود . درويشان
--> ( 1 ) - ب : درويش به فرموده شيخ قدس سره العزيز برخاست و خادم شد ( 2 ) - الف : - و فتوح را ( 3 ) - ب : حضرت رسول الله صلى الله عليه و سلم ( 4 ) - ب : - شيخ ( 5 ) - ب : - اين باز ايستادن . . . غمگين مباش ( 6 ) - ب : - قدس سره العزيز ( 7 ) - ب : - غار ( 8 ) - ب : - اى عبد الرحمن ( 9 ) - ب ، ت : + حضرت ( 10 ) - ب : - ادريس است عليه السلام ( 11 ) - ب : - او ( 12 ) - ب : - روز ( 13 ) - ب : - درخت ( 14 ) - متن تق ، در جميع نسخ : همچو صحرايى ( 15 ) - الف : چيست