مؤلف مجهول
422
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
به رغبت ، اين قول شيخ را قبول نكردند . شيخ گفت : تا چاشت صبر كنيد . چون چاشت شد شيخ به اداى چاشت مشغول شد و ادا كرد ، آنگاه درويشان را پيش خود طلب كرد و گفت : اى درويشان ! اين بار وقت آن « 1 » شد كه بر سر غار رويم . همه درويشان برخاستند « 2 » و از پى شيخ شدند « 3 » . شيخ پيش درخت رفت ، دست برداشت و دعا كرد « 4 » . بعد از آن گفت كه « 5 » : اى درخت برخيز ! كه فرمان اينچنين است . درخت فرمان برداشت و از جاى خود برخاست و كناره گرفت . ديدند كه درى گشاده شد . شيخ قدم پيش نهاد و درون رفت . و درويشان از پى درآمدند ، ديدند كه « 6 » صومعه ( ايست ) و در وى يك تاه ريسمان سياه و بس . شيخ چون اين بديد ، گريه آغاز كرد و گفت : اى درويشان ! « 7 » هوش داريد كه مردان خدا چنين جاها را « 8 » اختيار كردهاند ، و رياضت كشيدهاند ، تا به مقصود رسيدهاند . و آن ريسمان را به گردن خود انداخت و خود را بياويخت ، و سه شبانهروز بايستاد ، بعده در آن صومعهء متبركه ده سال رياضت كشيد . و لقمه از خوان كرم حق سبحانه و تعالى كه « 9 » روز اول رسيده بود بلا تأخير و توقف مىرسيد . و آب نيز همان « 10 » نوع كه كرامت شده بود كم نمىشد . اين چهل و يكتن درويش درين ده سال همه به كمال رسيدند ، و شيخ به مقصود خود مشرف شد . روزى نشسته بودند كه درويش غياث الدّين برخاست و گفت : اى شيخ بزرگوار ! همين زمان قطب روى زمين از عالم رفت ، مژده مر ترا كه قائممقام او ترا نصب كردند و اقبال سعادت ابدى ميسر گشت ، مستعد باش ! شيخ تبسم كرد و گفت : اى غياث الدّين ! تو حالا خبردار شدى ، پيش ازين پنج سال اين مقام بر فقير تعيين شده بود و ميسر گشته و من ملتفت نشده بودم ، و اين متوفى را درين مدت به عاريت نصب كرده بودند . به اين مقدار فريفته شدى ؟ همت درويش او بود نه اين ، زيراكه اين نوع « 11 » امور منزل است نه مقصود . اين بگفت و رو به آسمان كرد و گفت : الهى ! به اين امر مرا مبتلا نگردان « 12 » ! باز غياث الدّين زبان برگشود و گفت : اى شيخ ! از همچو مرتبهء عالى اجتناب از بهر چيست ؟ شيخ گفت : از براى آنكه صاحب اين منصب مىبايد كه جميع ملك و ملكوت را هر روز سير كند و تفحص احوال ما فيها بكند ، غير ازين « 13 » مشغولى دنيا و تشويش چيزى نيست . پس درويش من حيث انه كه « 14 » درويش است بايد كه ازين نوع چيزها دور باشد و به دوست نزديك .
--> ( 1 ) - الف : - آن ( 2 ) - ب : برخواستند ( 3 ) - ب : + و ( 4 ) - ب : دست برداشته دعا كرد ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ت : - كه ( 7 ) - ب : ياران ( 8 ) - الف : - را ( 9 ) - ت : - كه ( 10 ) - ب : آن ( 11 ) - ب : - نوع ( 12 ) - ب : مگردان ( 13 ) - الف : ازين غير ( 14 ) - الف ، ب : - كه