مؤلف مجهول
413
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
كند . شيخ گفت : اى بزرگوار ! من با وجود حضرت تو به كه ارادت كنم ؟ اگر قبول كنى « 1 » هيچ مانع « 2 » نيست . اما تردد من در آن است كه قبول كنى يا نى . اگر قبول كنى « 3 » زهى سعادت من « 4 » كه در هر دو طريق چون تو راهبر داشته باشم . بزرگوار گفت : اى بغرا ! من از ولايت خود و از همچنان مكه و مدينه اينجا كه آمدهام ، « 5 » به رخصت آمدهام محض از براى همينكه بعضى از بندههاى خداى « 6 » تعالى جلجلاله كه مستحق اين دولت بوده باشند دريابم ، و راه طريقت كه موصل به حقيقت است نمايم ، و به منزل برسانم . چون شيخ اين سخن از بزرگوار بشنيد ، خوشحال شد . بلا توقف در همان مجلس به بزرگوار دست داد و ارادت قبول كرد . مردم چون « 7 » بشنيدند كه شيخ بغرا به خواجه تاج العطائى مريد شده است ريز كردند و به حضرت خواجه قدس سره العزيز گرويدند . و بزرگوار در مسند شيخوخيت بنشست و طريق رياضت و مجاهده به ياران خود تعليم كرد ، و درس علم ظاهرى نيز داشت . و طريق رياضت آن بزرگوار اين بود كه هرروزى هفتاد مرتبه طهارت مىكرد ، و صد و چهل ركعت تحيت با وضو مىگذارد و نوافل معينه نيز ترك نمىكرد ، و هر شب سى بار غسل مىآورد ، و نفس خود را چنان زبون ساخته بود كه در شبانهروزى زياده از دونيم مثقال طعام ندادى ، و در سالى يكبار آب دادى ، آن نيز به وزن پنج مثقال عطار . اينچنين معامله او به نفس از براى آن بود كه از طاعت بالكليه باز نماند . روزى در خلوت خود نشسته بود ، كه عورتى پيش بزرگوار نيازى آورد و كشيد و فاتحه التماس كرد « 8 » ، بزرگوار فاتحه خواند . بعده اين عورت بر پاى « 9 » خاست « 10 » و گفت : اى بزرگوار ! من عاجزه و بىكس و بيوه ، التماس از حضرت تو اين دارم « 11 » كه در خدمت تو باشم . شنيدم كه روزى هفتاد بار طهارت مىكنى و شبى سى بار غسل مىآرى . آب رسانيدن اين طاعت در ذمهء من باشد . و ديگر اين حسن پركمال كه حق سبحانه و تعالى به من عاجزه كرامت « 12 » كرده است ، نمىخواهم كه در خدمت فاسقى زوال پذيرد و ضايع شود . و اين صلاح كه در من است كه « 13 » شعار اولياست ، مىخواهم كه در جوار صلاح
--> ( 1 ) - ب : + زهى سعادت كه ( 2 ) - ب ، ت : مانعى ( 3 ) - الف ، ت : - اگر قبول كنى ( 4 ) - ب : - من ( 5 ) - ب : كه اينجا آمدهام ( 6 ) - ب : + تبارك و ( 7 ) - ب : + اين ( 8 ) - ب : التماس فاتحه كرد ( 9 ) - ب : بر جاى ( 10 ) - الف : خواست ( 11 ) - ب : بيوه ، و از حضرت تو التماس اين دارم ( 12 ) - الف ، ت : - كرامت ( 13 ) - ب : - كه