مؤلف مجهول

414

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

تو باشد . شنيده و ديده باشى كه كسى كه منكوحهء ذى حسب و جمال داشته باشد ، روز « 1 » قيامت آمنا به و صدقنا كه غير از ظل عرش ظل ديگر نيست ، در زمرهء مظلان عرش جايش دهند ؟ اين هر دو صفت در من عاجزه ، « 2 » خداى « 3 » تعالى « 4 » به قدرت كاملهء خود آفريده است . اگرچه ترا آن دولت ميسر خواهد بود ، اگر اين هم بود ، نور على نور . بزرگوار گفت : اى عورت ! نيك مىگويى كه اين صفت‌ها در تو هست ، اما صفت مردى در من نيست و من قبول ندارم . عنايت كرده برو و در ملازمت كسى باش « 5 » كه از يكديگر منتفع گرديد . عورت گفت : اى بزرگوار ! من از نفع ظاهرى خود را گذرانيده‌ام و اشتياق حصول سعادت باطنى دارم ، و اين دولت موقوف بر آن است كه در خدمت و ملازمت صاحب دولتى باشم . حضرت بزرگوار گفت : بر هر تقدير مخلى قبول ندارم . عورت گفت : اى بزرگوار ! هر زمان كه مخل آيم ، همان لحظه از پيش خود مرا بران كه هرچه در ذمهء تو داشته باشم بحل كردم . با وجود اين بزرگوار قبول نكرد . آخر عورت رضاى خداى تعالى « 6 » را جل‌جلاله در ميان آورد . آنگاه از سر بيچارگى به صد كرده قبول كرد و در نكاح خود درآورد ، اما گرد او نگشت . و زن نيز طمع و توقع گرد گشتن آن بزرگوار هرگز به خاطر نياورد « 7 » ، و به همين‌كه در خدمت آن بزرگوار بر وجه سنت بود شاكر شد ، و هميشه خدمت بر وجه رضا مىكرد . حضرت بزرگوار قدس سره العزيز از خدمت شايستهء او در اشد رضا بود . روزى به تفكر نشسته بود كه روح مطهر مقدس معطر « 8 » منور حضرت نبى صلى الله عليه و سلم حاضر شد و گفت : اى تاج العطائى ! قبول سنت من مباركت باد ! اما نزديكى و قربان چرا نبايد كرد ؟ كه غرض از نكاح وجود ولد است چنان كه فرموده شده است : تناكحوا توالدوا تكثروا فانى اباهى بكم الامم يوم القيامة و لو بالقسط ، ظاهر چنانست كه ولد صالحى « 9 » خداى تعالى كرامت كند . و اين بىقربان و تمتع به حصول نيايد . و اين مسئله پيش تو نيك معلوم است ، ديده و دانسته چرا اين نوع مىكنى ؟ و ديگر بدانكه از پشت تو دو فرزند نرينه خواهد « 10 » به وجود آمدن ، كه هادى سبيل الله و مهدى راه شريعت حبيب الله خواهند بود . و ديگر ناكح را به منكوحهء خود پا دراز كرده به فراغت در فراش راحت افتادن بهتر از عبادت نافله است . اين عبادتها كه مىكنى نوافلى بيش نيست . اين بگفت و غايب شد . بزرگوار به‌فور « 11 » از تفكر خود بازآمد و به خود بگفت : اى تاج العطائى ! فى الواقع آن‌چنانست كه آن

--> ( 1 ) - ت : روزى ( 2 ) - ب : - در من عاجزه ( 3 ) - ب ، ت : + تبارك و ( 4 ) - ب ، ت : + و تقدس ( 5 ) - ت : باشى ( 6 ) - ب : رضاى حضرت خداوند تبارك و تعالى ( 7 ) - ب : توقع گشتن نكرد بلكه به خاطر نآورد ( 8 ) - ب : + مقدس ( 9 ) - ب : صالح ( 10 ) - ب : خواهند ( 11 ) - ب ، ت : بالفور