مؤلف مجهول
398
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
حقيقى خود نبودهام ، و از خدمت خواجهء مجازى خود خالى نشدهام . خداى « 1 » تعالى كريم و رحيم است . آنكه تو ديده ( اى ) در حج دور نيست كه ذات اين فقير « 2 » بوده باشد . حيات اين بنده را خود اين رتبه نيست كه در يك روز اين همه راه طى كند « 3 » . خواجه گفت : اى بزرگوار ، از من چه پنهان مىكنى كه من خود به تحقيق از حقيقت كار ملازمان خبردار شدم ، و فاش هم نخواهم كرد . بزرگوار گفت : اى خواجه ! اينكه فاش كردى چه بود كه الآن « 4 » به اهليهء خود گفتى ؟ و خواجه در مقام عذر شد و تقصير خود طلبيد . بزرگوار گفت : اى خواجه ! من بندهام و بنده را چه « 5 » حد آن باشد كه خواجه به نسبت وى تقصير كند و از وى تقصير طلبد ؟ اين بگفت و عفو تقصير كرد . و خود از خواجه بحلى خواست و در همان موضع به رخصت از يكديگر جدا شدند . خواجه ابو بكر در مقام گريه شد و گفت : اى عزيز كردهء حق ! حق مؤانست چندساله و حق طعام در ميان است ، به كدام دل مرا چنين ضايع انداخته مىروى ؟ مرا هم با خود همراه ساز هرجا كه روى در قدم تو باشم . و در پى شد . بزرگوار گفت : اى خواجه ! ترا تعلقاتست ، بااينهمه « 6 » علاقه چگونه همراه شوى ؟ خواجه گفت : اى بزرگوار ! مرا نيز تعلقى نمانده است ، بر تقدير بودن از حضرت تو اميدوارم كه مرا هم همچنين خود بىتعلق سازى و آزاده گردانى و دست از ما سوى الله « 7 » بشويانى . بزرگوار گفت : اى خواجه ! اين امر به يكبارگى ميسر نگردد . خواجه گفت : بزرگترين علايق من همين گوسفندانست . اميد مىدارم كه خداى « 8 » تعالى به قدرت خويش ناچيز كناد « 9 » و سخت آه كشيد . در حال اين « 10 » همه گوسفند به قدرت رب العزة به سنگ مبدل گشت . آنگاه گفت : اى بزرگوار ! اين بار چه گويى ؟ بزرگوار گفت : اى خواجه ! تحمل كن و صبر پيش آور تا به تدريج مقصود تو « 11 » به حصول آيد ، و باز گرد و اموال و اشياى خود را به اهلوعيال خود طفيل كن ، و از همه « 12 » بحلى و خشنودى بطلب و آزاده شو ، آنگاه مرا چشم دار « 13 » . خواجه چون اين نصيحت از بزرگوار بشنيد ، بازگشت و به خانهء خود آمد . مىخواست كه به فرمودهء خواجه قدس سره العزيز عمل كند . شيطان عليه اللعنة به صورت پيرى صاحب صورت « 14 » به جامههاى نفيس و دستار بزرگ بسته و ردا به گردن انداخته و عصا به دست گرفته ظاهر شد و گفت « 15 » : اى ابو بكر ! به سخن غلامى كه سالها در خدمت
--> ( 1 ) - ب : + تبارك و ( 2 ) - ب ، ت : حقير ( 3 ) - ب : - حيات اين بنده . . . راه طى كند ( 4 ) - ب : - الآن ( 5 ) - ت : - چه ( 6 ) - ب : - همه ( 7 ) - الف ، ت : - الله ( 8 ) - ب : + تبارك و ( 9 ) - ب : ناچيز كند ( 10 ) - ب : - اين ( 11 ) - الف ، ت : - تو ( 12 ) - ب : - از همه ( 13 ) - ت : + حضرت ( 14 ) - ب : جمال ( 15 ) - الف ، ت : عصا در دست ظاهر شد