مؤلف مجهول

368

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

ايوب به رخصت و اشارت حضرت خواجهء زنده‌دلان بعد از اداى نماز بر منبر شد ، و به دو زانوى ادب بنشست و حضرت خواجه خضر عليه السلام كه مربى بزرگوار است ، در مقابله بنشست و حضرت « 1 » خواجه فقيه ايوب درصدد وعظ شد . هرچه از انفاس مسيحاى آن حضرت « 2 » مقول شد ، بعينه از زبان اين « 3 » بزرگوار « 4 » منقول گشت . آن روز حضار مجلس از خرد و بزرگ به گريه و زارى بودند . و خصمان كه « 5 » به چشم حقارت خواجه را ديده بودند ، همه حيران وعظ ، اين بزرگوار شدند . و بزرگوار بعد از اداى مجلس وعظ فاتحه ( اى ) در حق حاضرين خواند و در مقام عذر شد ، و به ياران خود گفت : اى ياران ! معذور بايد داشتن اگرچه اين حقير را حد اين گستاخى نبود ، اما لازم نمود كه دل روشن رأى شمايان در گمان و « 6 » شك نيفتد و مرا به جهالت نسبت نكنيد ، و ازين ممر بزه‌مند نشويد . و بدانيد كه كرم « 7 » حق سبحانه و تعالى عام است . پس « 8 » غربت و مواطنت يكسان است . اين سخن خواجه در دل اين جماعت سخت اثر كرد و هر سى تن ايشان صدقنا و سلمنا گفتند و اطاعت كردند « 9 » و شاگرد شدند ، و مدام در خدمت بزرگوار مىبودند و خدمت مىكردند « 10 » . دو سال برين گذشت ، كه به اين جماعت سبق گفت . بعد از آن « 11 » والده‌اش از عالم رفت . و « 12 » بزرگوار قطع تعلقات كرد و گوشه اختيار كرد و رياضت پيش گرفت ، و مجاهده شعار خود ساخت ، و بقيهء كدورات جسمانى و ملوثات « 13 » نفسانى را به رياضت صاف كرد . و هر روز يك‌بار « 14 » به خواجه خضر عليه السلام صحبت مىداشت . دو سال ديگر برين گذشت . كرامات قوى و مقامات عالى برين بزرگوار ميسر گشت « 15 » . اول « 16 » كرامتى كه از آن بزرگوار به ظهور آمد ، آن بود كه كاروانى بىقياس « 17 » از جانب ملتان آمدند و زر و نقره و اموال ديگر بىنهايت داشتند ، و به لب آب فرود آمدند . دو روز مكث كردند . بدبختى از ميان كاروانى فسقى كرد « 18 » . از شومى آن بدبخت « 19 » حق سبحانه و تعالى آن جماعت را به بلاى آب گرفتار ساخت به نوعى كه فاسق به جميع اموال خود به آب رفت و هلاك شد ، و ديگران را مال به تمامه رفت ، زيراكه اين‌ها فسق او را روا داشتند . همه حيران شدند و به هر جانب مىدويدند و فرياد مىكردند و راه به جايى نمىتوانستند برد . درين حال شخصى از مردم جاى دار

--> ( 1 ) - ب : - حضرت ( 2 ) - ب : آن بزرگوار ( 3 ) - ب : - اين ( 4 ) - ب : خواجه ( 5 ) - الف ، ت : - كه ( 6 ) - ب : - گمان و ( 7 ) - ب : + حضرت ( 8 ) - ب : - پس ( 9 ) - ب : اثر كرد و همه صدقنا و سلمنا گفتند و خط شاگردى دادند و ( 10 ) - ب : - و خدمت مىكردند ( 11 ) - ب : بعده ( 12 ) - ب : بعده از آن ( 13 ) - متن تق ، جميع نسخ : ملوسات ( 14 ) - ب : - يك‌بار ( 15 ) - ب : ميسر شد ( 16 ) - ب : آن ( 17 ) - ب ، ت : كاروانى بسيار ( 18 ) - ب : در ميان كاروانى بدبختى بود فسقى كرد ( 19 ) - ب : + حضرت