مؤلف مجهول
369
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
خبر داد كه : اى مسلمانان ! ازين گريه و زارى كار برنمىآيد ، چارهء كار شمايان آن است كه درين ديار عزيزى است كه او را فقيه ايوب مىگويند « 1 » ، پيش او برويد و التجا با وى بكنيد و عرض حال خود بگوييد ، شايد كه بر حال شمايان رحم كند و ازين وادى غم بيرون آرد « 2 » . چون اين بشنيدند « 3 » ، گريان و نالان و جامهدران التجا به خواجه آوردند . ازبسكه ناليدند حضرت خواجه را بر حال اين جماعت رحم آمد و آخر « 4 » قبول كرد . يكى ازين ميان گفت : اى مسلمانان ! اگر خواجه مدد كند و حق سبحانه و تعالى ازين وادى خلاصى دهد ، به خواجه چه مقدار اجره دهيد و نياز كشيد ؟ همه گفتند : تنصيف كنيم . خواجه قبول نكرد . آخر الامر به مبالغهء تمام حضرت « 5 » خواجه را به تثليت « 6 » راضى ساختند . آن بود كه حضرت خواجه عصا به دست گرفت ، و به لب آب رفت و به عصاى خود اشارت كرد به طرف پايان كه : آق « 7 » ! و به جانب بالا اشارت كرد كه : تور « 8 » ! به عنايت خداوندى دريا به فرمان حضرت خواجه گردن نهاد . پايان به پايان رفت و بالا « 9 » به بالا رفت ، و بر بالاى هم جمع شد و چون كوهى در نظر نمايان شد « 10 » ، و خواجه « 11 » كاروانى را امر كرد كه : اموال و اشياى خود را جستجوى كنيد . و اين مردم به امر حضرت خواجه تجسس « 12 » كردند و اموال خود را بىخطا « 13 » به دست آوردند . درين حين از مردم ديه پايين « 14 » كس آمد و گفت « 15 » : اى خواجه ! قويى غى ايل جولوكدى . و از مردم بالا كس آمد كه « 16 » : اى خواجه ! قراكوت كوديك سويغيلدى . وجه تسميهء اين دو ديه به اين نام اينست . چون مالها را بيرون آوردند بعده خواجه به آواز بلند « 17 » گفت : اى دريا ! آق و قالبينكدين تجاوز قيلما 75 ! آب « 18 » فرمان برداشت و روان شد و از قالب خود تجاوز نكرد . تا سه روز بر يك قانون مىرفت . و درين سه روز آب جمع شده به اتمام رسيد . بعد از آن به تسكين دل اهل كاروان همه جمع شدند و اموال خود را « 19 » گرد آوردند و آنچه قرار داده بودند پيش حضرت خواجه حاضر ساختند ، و حضرت خواجه بعضى اين « 20 » نقود را به بعضى از فقرا و مساكين نفقه كرد و بقيه او را حفظ كرد ، تا در راه خداى
--> ( 1 ) - ب : + بسى كرامات قوى دارد ( 2 ) - الف : - آرد ( 3 ) - ب : + همه ( 4 ) - ت : - آخر ( 5 ) - ب : - حضرت ( 6 ) - ب ، ت : به ثلث ( 7 ) - ب : + به مجرد اين قول بزرگوار قطره آب در دريا نماند همه به طرف پايان روان شد كه دريا خشك ماند ( 8 ) - ب : + آن بود كه ( 9 ) - ب : - پايان . . . بالا ( 10 ) - ت : - شد ( 11 ) - ب : + بزرگوار ( 12 ) - ت : تحسين ( 13 ) - ب : - بىخطا ( 14 ) - ت : مردم پائين ديه ( 15 ) - الف : - و گفت ( 16 ) - ب ، ت : كسى آمد و گفت اى ( 17 ) - ب : - بلند ( 18 ) - ب : دريا ( 19 ) - ب : + همه ( 20 ) - ب : خواجه بعد ازين نقود