مؤلف مجهول

359

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب سى و يكم در تذكرهء احوال مولانا جمال الدّين رحمة الله عليه ] باب سى و يكم در تذكرهء احوال شيخ روى زمين ، و شمع ملت و دين ، و به درگاه حق قرين ، ساكن خلد برين ، و مهدى طريق يقين ، و مفرح قلب حزين « 1 » ، حضرت شيخ الشيوخ ، قطب عصر و نادرهء زمان ، مولانا جمال الدّين « 2 » رحمة الله عليه كه منسوب به كدك بود كه مبدا هزار و هفتصد مقامات معروفهء مشهورهء مقررى در ملك كاشغر و ما يتعلق بهاست ، در آنجا ساكن و متوطن بود . و مردى بود دانشمند به علم ظاهر و باطن ، و صاحب فراست بود . و در علم حكمت دست قوى داشت ، و در علم سياق نيز بر كمال بود . ازين‌جهت در نظر پادشاهان قدر تمام داشت و حرمت بيشمار و اعتبار بىقياس . اما حضرت بزرگوار ازين گريزان ، و پادشاه آن زمان حضور ذات شريف آن مرجع اليه را در مجلس خود خواهان ، به نوعى كه هر روز ملازمت آن بزرگوار به فرق سر آيان و روان ، و آن بزرگوار در عشق الله در آتش حرمان سوزان و شب و روز گريان و نالان . شبى زارى بسيار كرد و به خداى تعالى ناليد و به خود گفت : اى جمال الدّين ! به خود چه « 3 » دشمنان آشكارا پيدا كرده ( اى ) كه به‌هيچ‌وجه از آنها خلاصيت نيست ؟ كريما ! به كرم خود ازين ظالمان خلاصم كن ، و مهر و محبت اين حقير را از دل اين‌ها بردار ، و اين علم كه بر من عطا كرده ( اى ) كه سبب قرب آنهاست و موجب بعد در درگاه تست ، از دل من محو گردان ! تا يكرنگ و يك روى و يك دل باشم و در خدمت تو استقامت كنم . در اثناى مناجات آوازى از هاتف به گوش « 4 » آمد كه : اى جمال الدّين ! بدانكه عطاى اين علم به تو نه از براى آن است كه سبب بعد از درگاه احدى شود ، بلكه « 5 » از براى آن است كه جهت قرب گردد . اما اين دولت ابدى و سعادت سرمدى وقتى قرين گردد كه نزد سلطان مجازى تقريب جويى و سخن‌گزارى كنى ، و حاجت بنده‌هاى خداى تعالى را كه احتياج به سلطان داشته باشند « 6 » بلا تأخير و توقف روا گردانى . و يقين بدانكه به مقصود رسى ، زيراكه كشاكش كارها در گشايش كارهاست . پوشيده نيست كه در خلأ كار تو نگشايد تا در ملأ قرب نجويى به سلطان مجازى ، كه كار چندين مسلمانان فرومايه موقوف به سعى تست . پس سعى نما در كار مسلمانان كه سعى در كار « 7 » مسلمانان سبب فتح در كارهاست . اين خود معلوم تست كه سلطان عصر ظالم طبع است و تو محض از براى ملايمت طبع اويى . پس بايد كه از وى دور نباشى ، تا آن زمان كه وقت شود آنگاه

--> ( 1 ) - ب : مفرح دلهاى حزين ( 2 ) - ب ، ت : شيخ جمال الدّين ( 3 ) - الف ، ب : چه به خود ( 4 ) - ت : + او ( 5 ) - ت : بلك ( 6 ) - الف : داشته باشد ( 7 ) - ت : كارهاى