مؤلف مجهول

360

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

ترا خبردار خواهند ساخت « 1 » ، ازين ممر غمگين مباش و اندوهگين مشو كه گشاد « 2 » كار تو درين است . اين ندا كه از هاتف شنيد بلاتأخير به ملازمت سلطان قبيس رفت . به مجردى كه سلطان قبيس حضرت بزرگوار را از دور ديد ، دوان پيش‌باز رفت و گفت : اى مولانا ! مگر در خوابت اين فرمودند كه على الصباح اين كردى ؟ تا اين زمان چشم تاريك اين بنده به جمال فرخندهء طالع تو « 3 » پرنور نشده بود . بزرگوار در برابر گفت : آرى ! از مشرق سعادت بر دل تيره‌رأى من اين پرتو افتاد كه در ملازمت تو باشم ، اما به شرط آنكه خورشيدوار بر هر دلى تابى و روشنائى بخشى ، چنان كه عادت خورشيد است . چون سلطان خردمند بود و تيزفهم ، از نفس مسيح انفاس بزرگوار استدلال كرد و گفت : اى بزرگوار ! منت دارم و هرچه فرمايى آن كنم . اين بگفت و بر سر سلطنت جايش كرد . بزرگوار گفت : اى قبيس ! اين كه « 4 » به من تعيين مىكنى ، حق سبحانه و تعالى در دنيا از براى تو آفريده و آماده كرده است « 5 » تو در آنجا اولى ، و من كه گداى در توام در سلك خادمان باشم اعلى . تو در مسند خود باش و من در مرتبهء خود در عالم ظاهر ، اما در عالم معنى بر وجه دوستى باش تا از دوستى « 6 » يكديگر دوستى دوست برخيزد « 7 » . پادشاه چون اين سخن بشنيد ، خوشحال شد و به فرمودهء آن بزرگوار « 8 » عمل كرد . آن روز تا شام امراء و وزراء را رخصت داد و به حضرت بزرگوار صحبت داشت . آنچه گفتنى بود گفت و شنيدنى را شنود و قبول كرد . و عهد اخوت در ميان آمد . بعد از آن جميع امور سلطنت را به حضرت بزرگوار تفويض كرد و بزرگوار اداى خدمت او را چنان بر خود گرفت كه نه شب او را آسايش و نه روز او را قرار بود . پادشاه چنان اطاعت كرده بود كه بزرگوار « 9 » هرچه گفتى « 10 » به طوع و رغبت قبول كردى . و بزرگوار كار مسلمانان را به گردن گرفته بود و حاجت آنها را در پيش سلطان روا مىگردانيد . ازين سبب « 11 » حق سبحانه و تعالى « 12 » كار آن بزرگوار را روز به روز در ترقى داشت . مدت چهل سال برين گذشت كه حضرت بزرگوار روز به خلق بود و شب به حق . و درين چهل سال استعداد تمام پيدا كرد ، چنان كه روغن پيه‌سوز به فتيله « 13 » . و پادشاه را نيز به اين مرتبه رسانيد . و شبى به حق سبحانه و تعالى « 14 » ناليد و گفت : كريما و رحيما ! از در « 15 » رحمت تو هيچ‌كس نوميد نيست و نخواهد

--> ( 1 ) - الف : ترا خبردارت خواهند ساخت ( 2 ) - الف : - گشاد ( 3 ) - ت : + درين وقت ( 4 ) - الف : - كه ( 5 ) - ب : - حق سبحانه . . . كرده است ( 6 ) - ت : + كه ( 7 ) - ب : - دوستى دوست برخيزد ( 8 ) - ب : به فرموده حضرت بزرگوار ( 9 ) - ب : - و پادشاه چنان . . . بزرگوار ( 10 ) - ب : + سلطان ( 11 ) - ب : + حضرت ( 12 ) - ب : + جل‌جلاله و عم نواله ( 13 ) - ب : - چنان كه . . . به فتيله ( 14 ) - ب ، ت : - سبحانه و تعالى ( 15 ) - ب ، ت : - در