مؤلف مجهول

344

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

خواجه ديدند « 1 » چنان ريز كردند كه يك كس در فرخار بىارادت نماند . و همان روز حضرت خواجه را خوان كرم نام كردند . مدت بيست سال در فرخار شيخ بود ، و شيخى مىكرد . بعد از آن « 2 » دغدغهء طواف مكه كرد . يكى از درويشان گفت : اى خواجه ! رفتن به چه كار آيد « 3 » ؟ كه كعبه عبارت از خانه‌ايست كه بنده ( اى ) از بنده‌هاى خداى تعالى جل‌جلاله « 4 » عمارت كرده است ، و تو آنچه حق او بود به جاى آورده‌اى ، ديگر درين رفتن چه مصلحت است « 5 » ؟ اگر اينجا باشى و خانهء دل مؤمنان كه عرش خدايست عز و جل كه غير را در وى هيچ صنعى نيست « 6 » ، او را طواف كنى بهتر نباشد ؟ اگر گفته‌اند : رضاى حق جل‌جلاله به برداشت دلهاى مؤمنان است . حضرت در برابر گفت : اى درويش ! راست مىگويى و ليكن « 7 » اولياى سابق با وجود اين آن كرده‌اند ، متابعت آن عزيزان كردن در درويشى شرط طريقت مىنمايد ، لا بد درويش را هم بايد رفت . اگرچه يك‌بار ادا يافته است ، اما آن طفيلى بود و تقريبى و به متابعت ديگرى « 8 » و بر وجه نفل . اين بار فرض است اداى او كردن كه در گردن اين بنده قرض است . درويش گفت : متابعت اولياى سابق شرط مىشمارى ، ما فقيران چون از ملازمت و متابعت اولياى حالى مفارقت جوييم ؟ القصه هزار كس درين سفر موافقت نمودند و همراه شدند و رفتند . هر روز به فرمان خداى عز و جل ، و از كرامت حضرت خواجه قدس سره العزيز صد تاه « 9 » از جانوران وحشى حاضر مىآمدند در هر منزلى و لقمهء درويشان مىشدند « 10 » ، تا آن زمان كه به قافلهء حجاز ملحق شدند . آن روز كه به قافلهء حجاز پيوستند ، هزار آهو حاضر شد . و اهل قافله هفتاد هزار كس بودند . حضرت خواجه اين جانوران را به اهل قافلهء تقسيم كرد ، و راتبهء هرروزه درويشان شد . اهل قافله چون اين كرامت از خواجه مشاهده كردند به خواجه همه گرويدند « 11 » . الحاصل خواجه به هفتاد و يك هزار مريد به كعبه « 12 » رسيد و به طواف خانه مشرف شد . آنگاه درويشى كه زبان گستاخى به حضرت خواجه گشاده بود عذر تقصير كرد و گفت : اى بزرگوار ! ندانستم كه مصلحت اولياء درين بوده است كه به مكه روند . و بعد از فراغ « 13 » طواف حضرت خواجه « 14 » گوشه

--> ( 1 ) - ب : مردم چون اين كرامت از حضرت خواجه ديدند ( 2 ) - ب : بعد از بيست سال دغدغه ( 3 ) - ب : اى بزرگوار مكه رفتن به چه كار آيد ( 4 ) - ب : - جل‌جلاله ( 5 ) - ب : رفتن مصلحت چيست ( 6 ) - ب : - كه غير را . . . نيست ( 7 ) - ب : - و ليكن ( 8 ) - ب : - و تقريبى . . . ديگرى ( 9 ) - ب : چند تاه ( 10 ) - ب : حاضر آمده در هر منزل لقمه درويشان مىشد ( 11 ) - ب : همه به خواجه گرويدند ( 12 ) - ب : + معظمه ( 13 ) - ب : - فراغ ( 14 ) - ب : شيخ