مؤلف مجهول
342
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و اداى او را از روى عمل واجب شماريد ، زيراكه گفتهاند : الشيخ فى قومه كالنبى فى امته 74 . دويم ابو القاسم را خليفهء خود شناسيد ، و روح مرا دايمالاوقات حاضر بينيد و ناظر ملاحظه كنيد ، و نماز به كثرت گذاريد ، و دنياى خود را به عبادت گذرانيد ، و در جميع امور مشكله مرا احضار كنيد ، تا بر وجه سهولت ادا يابد ، و كار آخرت خود را به خداى « 1 » تعالى تفويض كنيد . اين بگفت و به ذكر « الله رقيب » مشغول شد . صد و بيست مرتبه گفته بود كه قابض جان پاكيزه به امر رب العزة در رسيد ، و از بيرون در دستور طلبيد . شيخ به شوق دستورش داد . آن مقرب درگاه به دستور حضرت شيخ درآمد . و شيخ بر پاى خاست و گفت : السلام عليك يا بندهء خاص ! تا چند انتظارم دادى « 2 » ! بيا كه بيش ازين طاقت انتظارى ندارم . اين بگفت و قالب تهى كرد . درويشان به اطراف خبر فرستادند . در طرفة العين مردم جمع آمدند و نماز بزرگوار را بر وجه وصيت ادا كردند . بعد از اداى نماز ، جنازهء حضرت شيخ بر آسمان پرواز كرد . و مردم متوجه بودند . در قلهء جبل فرخار ، كه او را قلهء فندق مىگويند ، كه يك و نيم ( فرسخ ) شرعى راهست از فرخار فرود آمد و قرار گرفت . حاضران از پى رفتند و در همان جايش دفن كردند . بعد از وفات يكى در خواب ديد ، پرسيد كه « 3 » : اى بزرگوار ! اختيار اين قله از براى چه بود ، با وجود معموره ميان مردم كه به دعا نزديك و به دل قريب و به زيارت قرين است « 4 » ؟ شيخ گفت : اى درويش ! اختيار از براى آن بود كه حضرت سليمان پيغامبر صلوات الله عليه « 5 » سه روز آنجا بود و به حق « 6 » تعالى عبادت كرد ، و آن موضع به يمن مقدم « 7 » آن حضرت متبرك گشت . فقير نيز تيمنا و تبركا « 8 » آنجا اختيار كردم « 9 » . ( اين واقعه ) در تاريخ ششصد و بيست و پنج در ماه ربيع الاول روز دوشنبه بر وجه سنت در فرخار واقع شد . و الله اعلم بالصواب « 10 » .
--> ( 1 ) - ب : + تبارك و ( 2 ) - ب : انتظارم كردى ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - ب : - و ميان مردم . . . است ( 5 ) - ت : + و سلم ( 6 ) - ب : + سبحانه و ( 7 ) - ب : قدم ( 8 ) - ب : تبركا و تيمنا ( 9 ) - ب : + كه آمرزنده شوم ( 10 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب