مؤلف مجهول

325

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

چاهى « 1 » زنده بماند و اين دولت مر او را بود ، مگر اينكه ولى بود ؟ زنش گفت : اگر باورت نمىآيد « 2 » فرود آى و ببين ! شوهرش گفت : اگر بيرون آرى هم همان حكم دارد . بزرگوار را خاله‌اش از ميان بربست به بستر راحت پيچيده و بيرون داد ، آنگاه خود برآمد چراغ را به دست گرفته و به دست ديگر بالين را ، و گفت : اى ظالم ! هيچ مىدانى كه حال چيست ؟ امروز پنج روز است كه اين طفل « 3 » را در چاه كرده بودى به قصد آنكه در چاه بميرد ، ديدى كه « 4 » حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله و عم نواله « 5 » به قدرت كامله و حكمت شاملهء خود اين نوع نگاه داشته است كه هيچ آسيبى به وى نرسيده ، و اين فراغت و دولت « 6 » بر وى عنايت كرده « 7 » كه در پادشاه نيست . دانستى كه قصد قاصد در مقصود ، بىارادهء حق سبحانه و تعالى كارگر نبوده است . من بعد اين طفل « 8 » را نيك محافظت بايد كرد كه قوت و بركت است ، كه خداى « 9 » تعالى به لطف عميم خود به روزگار « 10 » ما فرستاده است . اين سخن زن در دل او سخت اثر كرد و گفت : اى زن ! اين بار اختيار در دست تست ، هر نوع كه خواهى « 11 » نگاه‌دارى ، من ندانستم كه اين طفل ولى بوده است ، و شيطان در دل من گمراه انداخته بوده است كه او را بايد كشتن او خطا بوده است . الحمد لله ! حق سبحانه و تعالى در پناه خود نگه داشته است ، و از تخلد « 12 » در نار اين بندهء فاسق خود را خلاص ساخته است . درين حين شيطان عليه اللعنة باز وسواس كرد و در دل او انداخت كه : اى نادان ! اين طفل « 13 » چه ولى باشد ، بلكه ساحر و جادوست . از قول خود بازگشت و گفت : اى زن ! قبول ندارم كه او را نگاه‌دارى . زن گفت : اى شوهر ! اگر قبول ندارى من هم ترا قبول ندارم . طلاقم كن . اين بدبخت ازبس‌كه به زن خود ميل داشت دل نتوانست برداشت . ناچار گفت : اى زن ! نگاه دار ، اما فردا كه كلان شود ضررها از وى خواهد رسيد ، زيراكه وى جادوست . زن گفت « 14 » هرچه هست بندهء خداست عز و جل كه در نگاه داشتن او بىاختيارم كه شفقت كنم زيراكه « 15 » شفقت بنده‌هاى خداى تعالى نشانهء سعادت است . القصه به مناقشهء بسيار راضى شد . خاله‌اش به صد جان و به ده‌چندان پيش مهربانى كرد اما در غيبت شوهر . هرگاه كه شوهرش در خانه بودى ، به جانب بزرگوار هرگز نظر نكردى ، از ترس آنكه از رشك ناگه « 16 » هلاكش نكند .

--> ( 1 ) - الف : - در چنين چاهى ( 2 ) - ب : اگر باور ندارى ( 3 ) - ب : بچه ( 4 ) - ب : + حضرت ( 5 ) - ب : - جل‌جلاله و عم نواله ( 6 ) - ب : اين دولت و فراغت ( 7 ) - ب : عنايت فرموده ( 8 ) - ب : بچه ( 9 ) - ب : + تبارك و ( 10 ) - ب : در روزگار ما ، ت : پروردگار ما ( 11 ) - الف ، ت : - خواهى ( 12 ) - ب : از دخول در نار ، ت : از تخلد دخول در نار ( 13 ) - ب : بچه ( 14 ) - الف ، ت : خاله‌اش گفت ( 15 ) - ب ، ت : - شفقت كنم زيراكه ( 16 ) - ب : - ناگه