مؤلف مجهول

311

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

و طاقت داشتند . بعد از آنكه به معموره برآمدند همان نوع كردند كه در سر غار قرار داده بودند . بزرگوار به ده‌چندان پيش به جمعيت پيش والده‌اش رفت « 1 » . والده‌اش ديد و گفت : اى فرزند ! غرض من از فرستادن تو به سودا ، سوداى دنيا نبود ، بلكه « 2 » تنبيه بود كه به تو كردم تا متنبه شوى . اين خود معلوم تو شد ، كه خداى تعالى را در همه جا خزاين بسيار بوده است اگر يكى رود ده‌چندان مىآمده است . پس در كار او سعى و اهتمام نمايى بهتر نباشد « 3 » ، تا درهاى خزاين غيبى بر تو وا گردد ؟ و نپندارى كه آن شخص كه در خواب ديدى پدر تو بود و آنچه گرفتى از خزينهء پدرت بود . و پدر ترا در آنجا خزينه چه مىطلبد ؟ بدانكه آن كس حضرت خواجه خضر عليه السلام بود كه به صورت پدر تو به تو نمودار شد ، و آن خزينهء غيب بود كه به تو نمودار ساخت . اگر عقل دارى ازين جا استدلال كن ، كه حق سبحانه و تعالى هيچ بندهء خود را « 4 » ضايع نخواهد ماند . پس اين چه سرگردانيست ؟ مصلحت تو در آن است كه من بعد به جان و دل بندگى او كنى ، تا دنيا و آخرت تو معمور گردد . و اين سخن والده‌اش تأثيرى در دل او كرد و گفت : اى والده ! صدقنا و سلمنا ! كه مهر دنيا و شفقت آخرت در حق من كردى و مىكنى ، من بعد هرچه فرمايى آن كنم . والده‌اش گفت : اى نور ديدهء ما ! در عبادت حق‌تعالى باش كه فرمود : « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » [ الذاريات : 56 ] و نگفت « 5 » دنيا برست ، بلكه « 6 » در نهى عدوان اوامر فرمود ، چنان كه گفت : إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ [ التغابن : 14 ] . پس به همچنين دشمن ظاهر جانكاه چرا بايد دل بست ؟ بزرگوار همان روز به نصيحت مادر و به مضمون اين نص « 7 » به عبادت « 8 » حق سبحانه و تعالى قيام نمود و مشغول شد ، به نوعى كه نه روز آراميد و نه شب آسود . چون دو سال برين گذشت ، جن بر وى غلبه كرد . به والده‌اش گفت : اى والده ! اين نوع امور مختلفه و صور متنوعه در چشم من ظاهر مىشود ، نمىدانم كه چيست ؟ والده‌اش گفت كه : اى فرزند ! هرگاه كه اين‌چنين امرى بعد ازين « 9 » ظاهر شود به من خبر كن . ناگاه بعد از زمانى ظاهر شد . به والده‌اش گفت : اى والده ! پيدا شد . والده‌اش پيش رفت و سر خود را برهنه ساخت « 10 » ، بعد از آن پرسيد : اى فرزندم عباس ! هنوز هست يا غايب شد « 11 » ؟ بزرگوار گفت : اى والده ! « 12 » هنوز بيشتر شد . والده‌اش گفت : اى فرزند ! ترا

--> ( 1 ) - ب : آمد ( 2 ) - ت : بلك ( 3 ) - ب ، ت : بهتر باشد ( 4 ) - ب : تعالى بنده خود را هيچ جا ضايع ( 5 ) - ب : + كه ( 6 ) - ت : بلك ( 7 ) - ب ، ت : + عمل كرد و ( 8 ) - ب : + حضرت ( 9 ) - ب : اى فرزند اين‌چنين امرى بعد ازين هرگاه كه ظاهر ( 10 ) - ب : برهنه كرد ( 11 ) - ب : امرى فرزند هنوز هست يا نى ( 12 ) - ب : - اى والده