مؤلف مجهول
307
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
روزى نشسته بود كه قلندر سياهپوش از بيرون در دستور طلبيد . حضرت شيخ قدس سره العزيز دستور داد . آن قلندر درآمد . شيخ ديد كه قابض « 1 » روح به مقتضاى « 2 » نص در رسيد و گفت : السلام عليك يا امين زمان ! شيخ گفت : عليك السلام يا بندهء خاص پادشاه زمين و آسمان ! الحمد لله ! كه امانت بر جاى است و سعادت بر پاى ، و خيانتى در وى نرفته است . اما زمانى مهلت ده تا غسل آرم . توقف فرمود . حضرت شيخ غسل آورد و دو ركعت نماز نزع ادا كرد ، بعده خلفاى خود را طلب كرد و وصيت به جاى آورد . بعده « 3 » رخصت داد كه برويد و منزل آخرت مرا راست سازيد كه من هم از پى شمايان مىروم . هشت تن درويش به لحد كندن رفتند و مشغول شدند . شيخ سر مبارك خود را در بغل حضرت عزرائيل عليه السلام نهاد ، و جان به حق تسليم داد « 4 » . درويشان جمع آمدند و استخوان حضرت بزرگوار از سر « 5 » ظاهر ساختند و نماز گذاردند . قياسا پنجاه هزار كس نماز بزرگوار را ادا كردند . و نعش مبارك بزرگوار را تيمنا و تبركا « 6 » دستبهدست برداشتند . جميع اسباب و آلات و علامات قلندرى از پى شيخ بىاعانت كسى روان شدند به ناله و صداى خود . « 7 » چند قدم راه رفتند . شيخ از درون جنازه سر برداشت و گفت : بازگرديد ! كه حق مؤانست و مصاحبت بر جاى شد . آنگاه اين اسباب و آلات به رخصت حضرت شيخ بازگشتند . و استخوان حضرت شيخ را بر سر خاك رسانيدند . به مجردى كه جنازه را در زمين ماندند ، شيخ گفت : السلام عليك يا منزل امتحان ! از قبر آواز آمد « 8 » : عليك السلام يا شيخ زمين و زمان ! شيخ را به خاك سپردند « 9 » . در تاريخ ششصد و دوازده روز بيست و هفتم ماه مبارك رمضان اين واقعه در روم واقع شد . و الله اعلم بالصواب « 10 » .
--> ( 1 ) - ب : قابل ( 2 ) - ب : به مقضاى ( 3 ) - ب : بعد از آن ( 4 ) - ت : تسليم كرد ( 5 ) - ب : - از سر ( 6 ) - ب : تبركا و تيمنا ( 7 ) - ت : + چون ( 8 ) - ب : + كه ( 9 ) - متن تق ، جميع نسخ : سپاردند . ( 10 ) - ت : + و اليه المرجع و المآب