مؤلف مجهول

292

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

مجذوب الاصل خواهد بود ، اين نشانهء من تعلق به او دارد . گفته در يك غارى امانت نهاده بوده « 1 » . درين روزها مرا معلوم شد ، رفتم به آن غار و پرسيدم كه : اينجا امانت پدر اعلاى من بوده است كه تعلق به من داشته است ، بگو كه او كجاست ؟ سنگ سياهى به زبان آمد و گفت كه : درين غار است . درآمدم و يافتم . ديدم كه هيچ گردى بر آنها ننشسته است . گرفتم و آوردم و در ميان « 2 » بستم تا هركه در راه خداى « 3 » تعالى كج‌روى كند به يكى از اين‌ها هلاك خواهم كرد ، و هركه قدم در راه راست نهد از بلاى اين شمشير و از آفت برهان الدّين در امان خواهد بود . حضرت شيخ قدس سره العزيز بنابراين « 4 » ، اين دو شمشير را هميشه در دو پهلوى خود داشت . هركه بىاعتقاد و ضعيف ايمان بود ، شمشير از غلاف برمىكشيد و بر هر چيز كه پيش آمدى زدى . به همين مقدار سر آن كس از تن جدا گشتى « 5 » . ازين ترس مردم چنان به اسلام روى آوردند كه يك كس از خرد و بزرگ بىنماز در اوزجند پيدا نشد . سالى چند برين گذشت . حضرت شيخ را عمر به چهل رسيد . يك‌مرتبه جذبهء او از حال پيشين ساكن شد و تنزل كرد « 6 » . چون عمر آن بزرگوار به پنجاه رسيد ، بالكليه جذبه زايل شد . اما استغراق دست مىداد . برنهجى كه گاهى « 7 » يك شبانه‌روز و گاهى سه شبانه‌روز مستغرق مىبود . اين بر آن بود كه تجلى ، صورى بر آن بزرگوار واقع مىشد . و اين تجلى را علامت اين است كه مشاهد در مدت تجلى ، حيران صورت مىماند ، چنان كه مذكور شد . اما در غير استغراق مشايخ ديگر را از وقايع و واردات هرچه واقع شدى ، به حضرت « 8 » شيخ قدس سره العزيز نيز « 9 » واقع شدى . و ديگر مردم ظاهر را از حوادث « 10 » روزگار اگر حادثه پيش آمدى و از تدارك آن عاجز گشتندى ، « 11 » به حضرت شيخ عرض كردندى « 12 » بلا توقف و بلا تأخير بر وجه سهولت به كفايت رسيدى . اما عادت بزرگوار آن بود كه از امور غيبيه ، عمدا هرگز به زبان نبردى و به مردم ظاهر نساختى و « 13 » نپرداختى . روزى مصاحبش اشرف الدّين فرغانى پرسيد كه « 14 » : اى شيخ بزرگوار و مقتداى روزگار و بندهء خاص پروردگار ! چونست كه اولياء سابق از امور غيبيه و از خوارق عادات به مردم ظاهر ، « 15 » ظاهر

--> ( 1 ) - ب : + است ( 2 ) - ب : و بميان ( 3 ) - ب : + تبارك ( 4 ) - ب ، ت : بنابراين حضرت شيخ قدس سره العزيز ( 5 ) - ب : شمشير را از تن جدا مىساخت ازين ( 6 ) - ب : - و تنزل كرد ( 7 ) - الف : - گاهى ( 8 ) - ب : بر حضرت ( 9 ) - الف : - نيز ( 10 ) - ب : حوادثات ( 11 ) - ب : عاجز گشتى ( 12 ) - ب : عرض كردى ( 13 ) - ب ، ت : + به هيچ‌كس ( 14 ) - ب : - كه ( 15 ) - ب : - ظاهر