مؤلف مجهول
293
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
ساختهاند و به اين نوع امور مردم را به راه حق سبحانه و تعالى دعوت كردهاند « 1 » و درآورده ، تو كه شيخ روى زمينى و قطب زمان و يگانهء عصر و نادرهء روزگارى ، يكبار از تو شنيده نشد كه ازين مقوله حرفى گفته باشى ؟ حضرت شيخ تبسم كرد و گفت : اى اشرف الدّين ! از دو وجه : يكى آنكه افشاى اسرار الهى پيش اهل شرع كفر است ، بىتقريب . چرا بايد شرعا كافر شدن « 2 » ؟ وجه ديگر « 3 » آنكه ازين امور هيچچيز مرا « 4 » حاصل نمىشود ، تا در ميان مردم ظاهر سازم . اشرف الدّين در برابر گفت : اى بزرگوار ! اينكه مىگويى كسر « 5 » نفس است ، و الا « 6 » گمان من اين است ترا فوق از « 7 » كرامات اين طايفه ، كرامات است . حضرت شيخ گفت : ديگر آن است كه اولياى سابق را اسباب ظاهرى نبوده است ، به باطن خود زور آوردهاند . فقير را احتياج به اين « 8 » نيست ، زيراكه « 9 » حق سبحانه و تعالى به لطف عميم خود از آلات حرب چنين آلتم عطا فرموده است كه هيچ غنيم در محاربه ، مقابل نمىتواند شد ، چه ضرورت است كه برهان الدّين « 10 » به باطن زور آورد « 11 » به تخصيص به اين مردم دور از كار ؟ ديگر پرسيد : اى بزرگوار ! چونست كه بااينهمه كمال مريد نگيرى و نپرورى ، و در ايام حيات تو هيچكس به مرتبهء ولايت نرسد ؟ هزار دريغ ، و صد حيف كه اين همه مرتبهء تو در زير خاك تيره مستور ماند كه خداى تعالى اولياء الله را به دنيا از براى همين مصلحت فرستاده است كه جاهلان راه ضلالت را از راه ضلالت بيرون آرند ، و فاسقان كوچهء غفلت را از كوى فسق به حبل المتين ارادت دركشند « 12 » ، و قابلان درگاه به كمند محبت به درگاه احدى راهنمون باشند و رسانند « 13 » زيراكه « 14 » اين طايفه در رنگ آفتاب ، تابانند ، و آفتاب نوربخش همهء موجودات است . نه « 15 » از براى اين آفريده است كه به غير خود فيض نرسانند . شيخ گفت : اى اشرف الدّين ! نيك مىفرمايى ، اما مريد پروردن را پير سالك راه ديده ، و مقامات سير كرده ، و منازل طى كرده و به مقصود رسيده مىبايد كه در رفتن و بردن و رسيدن و رسانيدن « 16 » تشويش نكشد و نكشاند . « 17 » و مجذوبان به حال خود درماندهاند ديگرى را چون تربيت كنند ؟ باز پرسيد : اى بزرگوار ! نيك فرمودى ، اما مجذوبان را اين حال در حين جذبه خواهد بود . اين زمان حضرت ترا جذبه زايل است ، جذبهء سابق چه ضرر كند ؟ شيخ گفت : آرى ! اگرچه زايل است ، اما اثر او « 18 » باقيست . و ديگر آن
--> ( 1 ) - الف : دعوت كردند ( 2 ) - ب : اسرار الهى كفر است پيش اهل شرع چرا بىتقريب شرعا كافر بايد شدن ( 3 ) - ب : و ديگر ( 4 ) - ب : امور مرا هيچچيز ( 5 ) - ب : شكست ، ت : - كسر ( 6 ) - ت : + بر ( 7 ) - ب ، ت : - از ( 8 ) - ب ، ت : به آن ( 9 ) - ب : زيراك ( 10 ) - ب : - برهان الدّين ( 11 ) - ب : آورم ( 12 ) - ب : بركشند ، ت : دركشيد ( 13 ) - ب ، ت : به درگاه احدى رسانند و رهنمون باشند ( 14 ) - ب : زيراك ( 15 ) - ت : - نه ( 16 ) - ب : رساندن ( 17 ) - الف : تشويش بكشد و بكشاند ( 18 ) - ب ، ت : آن