مؤلف مجهول

272

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

فصل دهم درويشان چون « 1 » به رخصت پير خود مراجعت كردند ، بعد از مدتى به شهر خود رسيدند . ياران و دوستان و درويشان حضرت بزرگوار استقبال كردند و فرزند آن بزرگوار مير عبد الوهاب پيش از همه رفت ، به اميد آنكه پدر عزيزش در آن ميان خواهد بود . ديد كه پدرش در ميان درويشان نيست . فرياد برآورد كه « 2 » : آه اى پدر نور ديدهء بزرگوار من ! مگر رخت از عالم برداشته ( اى ) ؟ و من بىدولت درمانده را يتيم ساخته ( اى ) و مرا به كه حواله كرده ( اى ) و در صغر سن بىكسم ساختى ، و روزى چند به من نپرداختى ، و به چندين مشقت روزگارم انداختى ، و فكر كار من نساختى . از بىطاقتى هرچه به دهنش مىآمد ، مىگفت . درين زمان « 3 » آواز پدرش به گوش وى آمد كه : اى فرزند عزيز دلپذير من ! بىطاقتى مكن و صبر پيش آور ، و ندانسته ( اى ) كه حضرت مفخر موجودات و سرور كاينات « 4 » محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم در كمال صغر سن از پدر و مادر چون در يتيم ماند . و در دست ابو طالب اوقات گذرانيد « 5 » ، آخر به ارادهء ازلى به نهايت مرادات رسيد . الحمد لله كه « 6 » تو آن مقدار هستى « 7 » كه محافظت احوال خود و ديگرى بكنى . اين همه بىطاقتى چرا بايد كردن ؟ چون اين سخن از « 8 » پدرش بشنيد فرياد خود بس كرد ، و بازگشت و به خانهء خود آمد و سه روز عزا داشت . و در مقام اين شد كه ختمى در حق پدر خود كند . دعوتى ساخت و اكابر را طلب كرد و ختم قرآن فرمود . بعد از فراغ از ختم ، درويشان مسافر برخاستند « 9 » و گفتند : اى درويشان ! بدانيد و آگاه باشيد كه وصيت حضرت پير قدس الله سره العزيز به نسبت شمايان آن است « 10 » كه فرزند ايشان را بر سر خود خليفه دانيد و از سخن او تجاوز نكنيد . و اگر حق پيرى و مريدى در ميان مىآريد به خردى او « 11 » منگريد . اگرچه خرد است ، اما بزرگ است ، زيراكه ولىزاده نيم وليست ، به اندك رياضت كارش تمام شود « 12 » . درويشان همه برخاستند ، و وصيت پير خود را مبارك ديدند ، و به جاى سنت « 13 » دانستند و مصلحت كردند . همان روز در همان مجلس ، پيرزادهء خود را بر مسند « 14 » خلافت نصب كردند و درويشان در ملازمت او قيام نمودند . حال آنكه خواجه عبد الوهاب بيست و يك‌ساله بود ، و از آداب طريقت خالى بود ، و از روش سلوك عارى ، و ليكن درويشى كار كرده « 15 » در ميان درويشان مجاور بود ، كه او را درويش

--> ( 1 ) - ب : چون درويشان ( 2 ) - ب : - كه ( 3 ) - ب : حين ( 4 ) - ب : + حبيب الله و طبيب علت گناه ( 5 ) - ب ، ت : اوقات به سر برد ( 6 ) - ب : - كه ( 7 ) - ت : نيستى ( 8 ) - ب : - از ( 9 ) - ب : برخواستند ( 10 ) - ب : اين است ( 11 ) - الف ، ب : ايشان ( 12 ) - ب : كارش باتمام رسد ( 13 ) - ب : او ( 14 ) - الف ، ت : در مسند ( 15 ) - الف ، ت : - كار كرده