مؤلف مجهول
270
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
راحت مبدل گردد كه گفتهاند : " موت الفقراء راحة " . باز آواز آمد كه : اى عبد الرحمن ! در آمدن اجل تأخير و تقديم « 1 » نيست ، چنان كه فرمود : إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ [ يونس : 49 ] ، اما بدانكه اين ندا اشارت به اجل تو نبود ، بلكه به مرتبهء قطبيت بود ، كه منصب خواص است ، كه اعلى مراتب است . هوش دار ! كه درين يك سال در مرتبهء قطبيت خواهى بود . چون اين بشنيد « 2 » خوشحال شد و همان روز در مرتبهء معهوده منصوب شد . يك سال قطب بود و به هفتاد تن درويش در مكه ساكن بود . درويشان را تربيت كرد و به كمال رسانيد . و دو كس را به مرتبهء قطبيت مستعد ساخت . بعده مريدان را رخصت داد كه : به وطن « 3 » مراجعت كنيد « 4 » . درويشان گفتند : اى بزرگوار ! ما « 5 » براى اين نيامده بوديم كه در ملازمت تو « 6 » مدت معهوده باشيم و در آخر عمر فرار نماييم . غرض ما فقيران آن بود كه نعش مبارك ترا اگر خداى تعالى « 7 » نصيب ما « 8 » كند تيمنا و تبركا برداريم ، و خاك آستانهء ترا اگر كحل بينايى سازيم ، تا آبروى دنيا و سعادت آخرت ما باشد . چه محل رخصت است ، نخواهيم رفتن . شيخ را ازين سخن درويشان خوش آمد « 9 » ، گفت : اى درويشان ! نيك مىگوييد . رحمت بر اعتقاد شما « 10 » باد ! اما غرض من تفتيش حال درويشان بود . القصه ، درويشان در ملازمت باشيدند « 11 » . چون پنج روز برين گذشت ، شيخ را حالت نزع در رسيد . درويشان را پيش خود خواند و گفت : اى ياران ! امروز روز آن است كه دوست به دوست پيوندد و قطره به دريا چكد و گم شود ، و حجاب از ميان برداشته شود . درويشان چون اين بشنيدند « 12 » گريه آغاز كردند . شيخ گفت : اى ياران ! گريه نكنيد و نپنداريد كه عبد الرحمن از ميان ما برآمد . اگرچه در ظاهر به چشم ظاهر نبينيد اما در باطن به چشم باطن معاينه و مشاهده كنيد ، زيراكه « 13 » مرگ دوستان خدا مرگ نيست بلكه عين حيات است . غايتا در نظر مردم ظاهر قالب تهى مىكنند ، اما باز زنده مىگردند « 14 » ، چنان كه فرمود : الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا 61 . اين حديث به طريق عموم است . عوام كه اين حال داشته باشند خواص به طريق اولى . و بدانيد كه « 15 » اگرچه بىشمايم ، با شمايم . درويشى از ميان برخاست « 16 » و گفت : اى بزرگوار ! منزل قبر كجا مقرر شد ؟ گفت : اى درويش ! منزل قبر من متعين نيست ،
--> ( 1 ) - ب : تقديم و تأخير ( 2 ) - ت : شنيد ( 3 ) - ت : + خود ( 4 ) - ب : كنند ( 5 ) - ب : مايان ( 6 ) - ب ، ت : - تو ( 7 ) - ب : خداى تعالى اگر ( 8 ) - ب : - ما ( 9 ) - ب : + و ( 10 ) - ب ، ت : شمايان ( 11 ) - ت : درويشان باشيدند در ملازمت ( 12 ) - ت : شنيدند ( 13 ) - ب : زيراك ( 14 ) - الف : تهى مىكنند آنگاه زنده مىكردند ( 15 ) - ب : - چنان كه فرمود . . . كه ( 16 ) - ب : برخواست