مؤلف مجهول
265
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب بيست و سوم در ذكر احوال حضرت شيخ عبد الرحمن قدس الله تعالى روحه ] باب بيست و سوم در ذكر احوال شيخ شيخان ، و ولى وليان ، و بندهء خاص رحمان ، و مظهر نور ايمان ، قطب عصر و زمان و شيخ شهر خراسان ، حضرت شيخ عبد الرحمن قدس الله تعالى روحه العزيز و رحمة الله و بركاته ، كه مردى بود در كمال حلم و حيا ، و نادرهء عصر در جود و سخا ، و يگانهء دهر در وعده و وفا ، و امراض بىعلاج را دعاى او دوا . اما در اوايل حال مردى بود طبيب و بس حذاقت داشت . كم مريض بود كه قدم مبارك او بر سر بالين وى تشريف بردى كه او صحت نيافتى . و درس علم طب فرمودى . تا سىسالگى به اين امر مشغول بود « 1 » . از دنيايى آن مقدار جمع كرد كه خزينهها پر شد ، غير از آنكه به فقرا و مساكين نفقه كرد . شبى از شبها به خزينهء وى آتش افتاد . دو خانه « 2 » مال وى سوخت ، متألم شد و « 3 » به خود گفت : اى عبد الرحمن ! اين چه نوع بلا بود كه در خانهء تو افتاد ، و چه نوع تقصيرى در درگاه حق سبحانه و تعالى جلجلاله « 4 » از تو به وقوع آمد ؟ درين انديشه بود كه چشم وى به خواب رفت . در خواب ديد كه حضرت رسول صلى الله عليه و سلم « 5 » پيدا شد « 6 » و جمعى از اصحاب خاص رضى الله عنهم همراه ، و فرمود « 7 » : اى فرزند ! إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ [ التغابن : 14 ] . و ديگر فرمود « 8 » : الدنيا ملعونة ملعون ما فيها الا ذكر الله تعالى . از براى اين دشمن ملعون اين همه متالم چرا بايد بود ؟ اگر عقل دارى ، از دشمن حذر كن ، و الا آخر ظفر خواهد يافت و هلاك خواهدت كرد « 9 » . بدانكه من جد توام و دنيا و آخرت طفيل منست ، با وجود اين من قبول نكردم از جهت همين كثافت « 10 » او ، و رضاى من به وى متعلق نشد و نيست و نخواهد بود . چون اين سخن از حضرت نبى صلى الله عليه و سلم شنيد ، حيران ماند و گفت : اى عبد الرحمن ! تو خود سيد نبودى كه ترا حضرت نبى صلى الله عليه و سلم فرزند خواند . اين گمان كه « 11 » در خاطر او راه يافت ، حضرت باز فرمود : اى عبد الرحمن ! تو فرزند مايى ، اما « 12 » غافلى ازين نسبت « 13 » و مردم نيز . بعد ازين حرمت نسب خود را نگاهدار ، و به اين نوع امور خسيسه « 14 » خود را ميالاى . اين حديث نبوى دال و اشارت بود برين كه « 15 » پند گيرد « 16 » و دست از طبابت باز دارد « 17 » . آنگاه گفت :
--> ( 1 ) - ب : - بود ( 2 ) - ب : افتاد ، و خانومان وى بسوخت ( 3 ) - ب : - و ( 4 ) - ب : - جلجلاله ( 5 ) - ت : صلى الله عليه و على آله و اصحابه و سلم ( 6 ) - ب : شدند ( 7 ) - ب : و فرمودند ، ت : و فرموده ( 8 ) - ب : فرمودند ( 9 ) - ت : هلاك خواهد كرد ( 10 ) - متن تق ، جميع : كسافت ( 11 ) - ب : - كه ( 12 ) - ب : - اما ( 13 ) - ب : نيست ، ت : نسب ( 14 ) - ب : خبيثه ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ب : پند گير ( 17 ) - ب : بازدار