مؤلف مجهول

264

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

خواجه قدس الله سره العزيز ختم كرد ، و ارواح اقطاب را به دعا شاد گردانيد ، آنگاه سر به مراقبه فروبرد . زمانى نشسته بود كه حضرت خواجه حاضر شد و گفت : اى فرزند ! محل نشستن نيست ، برخيز و بىتوقف در كار خود باش . آن بود كه شيخ جامهء آخرت خود را راست ساخت . بعد از آن در همان چشمه كه از نوك عصا برآمده بود غسل كرد و دوگانه « 1 » ادا نمود و جامهء آخرت بر خود پيچيد . آنگاه حضرت خواجه قدس الله سره العزيز باز « 2 » حاضر آمد و گفت : اى فرزند ! مگر منزل قبر قبول ندارى كه مشغول نشدى ؟ بزرگوار گفت : آرى ! زيراكه نمىخواهم كه اين تن كثيف « 3 » به عصيان پروردهء من ، « 4 » پاره زمين لطيف پاكيزه را ملوث « 5 » سازد و بيالايد ، و يا از جهت نجاست و كثافتش « 6 » او را زمين قبول نكند و بيرون اندازد . به از آن نيست كه بيرون باشد تا ددگان بخورند و زاغ و زغن سير شوند ، و هر پرچه از استخوان به خوارى در هرجا افتد ، تا بنده‌وار شود . اگر مقصود از دفن در قبر عذاب قبر است همه جا مساويست و هيچ خصوصيت به تك « 7 » زمين ندارد ، زيراكه حق سبحانه و تعالى قادر است كه در هرجا قبر خلق كند و عذاب كند ، چنانچه اگر شخصى در آب غرق شد و يا در آتش سوخت و يا گرگ خورد ، كه اثرى از وى باقى نماند ، آن شخص از عذاب قبر فارغ و خلاص نيست . پس من چگونه خلاص توانم « 8 » شد ؟ اين بگفت و جان به حق تسليم كرد . روز جمعه بعد از نماز جمعه در تاريخ ششصد و پنج « 9 » در مسكن در لب چشمهء عصا اين قصه واقع شد . بعد از وفات حضرت بزرگوار ، حضرت پروردگار عالم و آفريدگار آدم و فرزند آدم پنج هزار فرشته را فرستاد تا او را غسل كردند و نماز گذاردند و دفن فرمودند « 10 » . همان شب يكى از درويشان كه دغدغهء جستجوى آن « 11 » بزرگوار داشت ، در خواب ديد كه بزرگوار به جماعت مردم سفيدريش سواره در مرغزارى « 12 » سير دارد . پرسيد كه : اى بزرگوار ! مگر رخت از عالم برداشتى كه به اين عنوان مىبينمت ؟ بزرگوار گفت : اى درويش ! همان زمان كه از نظر درويشان غايب شدم و سفر كردم عين مرگ بود ، زيراكه مرگ درويشان انتقال از مكان به مكان « 13 » بيش نيست . اين بگفت و غايب شد . و الله اعلم « 14 » .

--> ( 1 ) - ب : + از بهر يگانه ( 2 ) - ب : - باز ( 3 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسيف ( 4 ) - ب : تن ( 5 ) - ب ، ت : ملوس ( 6 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافتش ( 7 ) - ب : به تنگى زمين ( 8 ) - ت : خلاص دانم شد ( 9 ) - ب : سيصد و پنج ( 10 ) - ب ، ت : دفن كردند ( 11 ) - ب : اين ( 12 ) - ب : مرعذارى ( 13 ) - ب : - از مكان به مكان ( 14 ) - ب ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب