مؤلف مجهول
263
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
عصا در دست شيخ بود . همان نوع كرد كه بار اول كرده بود . بگذشتند ، و همان روز نماز شام را در اسطنبول گذاردند . بدانكه مقصود بزرگوار « 1 » ازين سفر آن بود كه مريدان اين امر عجيب بينند و رغبت به كار درويشى بيشتر بيارند . و ديگر مرتبهء طى ارض خود به درويشان خود نمايد « 2 » . فى الواقع بعد ازين واقعه ، درويشان به كار درويشى چنان رغبت آوردند كه قوت ناطقه در تعريف او حيران بماند . اما بعد ، معلوم باشد كه شيخ قدس الله سره العزيز هفتاد و دو سال عمر ديد و درين مدت بسى مريد تربيت كرد و به كمال رسانيد . و خود از روح مقدس حضرت خواجه اويس قرنى تربيت يافته بود . و بر ظهر اسماعيل پيغامبر بود صلوات الرحمن عليه . شبى در خلوت خود نشسته بود كه « 3 » حضرت خواجه اويس قرنى « 4 » قدس الله سره العزيز در عالم معانى به واقعه « 5 » خواجه يسير درآمد و گفت : اى فرزند ! اول كار تو به ما بود ، آخر كار تو هم « 6 » بايد كه به ما باشد . مژده مر ترا كه فردا روز به جانب ما بايد آمدن . شيخ گفت : چه مژدهء خيرى ، خوش باشد ! على الصباح برخاست ، فكر سفر آخرت خود كرد و گفت : اى يسير ! بدانكه تكليف حضرت بزرگوار ترا به جانب خود اين است « 7 » كه مكان آخرت تو آنجاست . ديگر چه احتمال دارد ! بهتر آن مىنمايد كه از درويشان و از مردم شهر رخصت « 8 » طلبى ، آنگاه روان شوى . آن بود كه از درويشان رخصت خواست و بحلى طلبيد ، و از مردم شهر نيز « 9 » اجازت خواست . درويشان گفتند : اى بزرگوار ! مگر تو را داعيهء سفر است ؟ مايان نيز در قدم باشيم . حضرت شيخ فرمود : آرى ! مرا داعيهء سفر است ، اما شمايان را همسفر بودن به من « 10 » مصلحت نيست در وطن خودها باشيد ، و منصب درويشى را از دست ندهيد . و بدانيد كه اين سفر من « 11 » همچو سفرى « 12 » نيست كه موافقت در ميان آيد . اميد از شمايان اين دارم كه به دعا ياد كنيد ، و از حال يكديگران خبردار باشيد ، و كينه و خصومت نكنيد ، و عداوتى كه شيطان عليه اللعنة در ميان اندازد ، از ميان براندازيد ، و به تيغ الماسين يسير قطع كنيد ، و در هر امرى كه صعوبت بينيد « 13 » يسير را ياد كنيد ، و از « 14 » وى استمداد خواهيد « 15 » و استعانت طلبيد . و ديگر زينهار ! در جستجوى من نشويد كه نيابيد و در تشويش افتيد . اين بگفت و غايب شد و همان روز به مسكن رفت و در مزار حضرت
--> ( 1 ) - ب : بدانكه بزرگوار را غرض ( 2 ) - ب : نمايند ( 3 ) - الف ، ب : - كه ( 4 ) - الف : - قرنى ( 5 ) - ب : - به واقعه ( 6 ) - ب : - هم ( 7 ) - ب : بزرگوار بر آن جانب خود آن است كه ( 8 ) - ب : + خواهى و بحلى ( 9 ) - ب : - نيز ( 10 ) - ب : شمايان را به من همسفر بودن ( 11 ) - ب : - من ( 12 ) - ب : سفر ( 13 ) - ب : صعوبت باشد ( 14 ) - ب : + روح ( 15 ) - ب : استعداد كنيد