مؤلف مجهول
239
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
مىكرد . هيچكس به فرياد او نمىرسيد . يك هفته برين گذشت كه ره به جايى نتوانست برد . نزديك به هلاكت رسيد . آخر گفت : اى فلانى ! هيچ دانستى كه به اين بلا از كجا افتادى ؟ ترا كه مانده است كه « 1 » به فريب جن و شيطان شيخى كنى ، و به پير خود تقابل جويى ؟ اين نتيجهء همانست كه مىكشى . آخر چه خواهى كرد ، و چه نوع خواهى مرد ؟ اين بگفت و سخت گريست و توبه كرد و به تقصير خود معترف شد « 2 » و آنگاه گفت : اى بزرگوار ! « رَبَّنا ظَلَمْنا » [ الاعراف : 23 ] خطا كردم و هرچه ديدهام خطا « 3 » ديدهام . درين ورطه كه انداختى تو انداختى « 4 » ، خلاصى هم از تو مىخواهم . اين بگفت « 5 » و آنگاه به باطن پير خود متوجه شد و به حق سبحانه و تعالى ناليد و زاريد و سر به سجده نهاد و مناجات مىكرد كه چشم او به خواب رفت . در خواب ديد كه پيرش حاضر شد و گفت : اى فلانى ! چه حال دارى ، و در كجايى ، و چه كار مىكنى ؟ گفت : اى پير بزرگوار ! حال همينست كه مىبينى ، و اوقات اينست كه مشاهده مىكنى ، و منزل چنين است كه تشريف آوردى ، شيخ گفت : اى گمراه ! كو آن باغهاى معموره و عمارات عاليه ، و قصور سر بر فلك كشيده ، و مريدان خدمتگار ، و طبقهاى زرنگار ، و طعامهاى به الوان ؟ گفت : اى بزرگوار ! هرچه كردم خطا كردم ، و هرچه ديدم هبا ديدم ، و هرچه خوردم بلا خوردم ، اكنون افتادهام در اين صحرا كه ره به جايى نمىتوانم برد و هم هلاكت است . اگر به لطف عميم خود اين گمراه را به راه برى عند الله مأجور و عند الناس مشكور خواهى شد ، و راهبر حقيقى من خواهى بود ، چونكه در اصل بودى . از بىدولتى و بىسعادتى من بود كه به فريفتن جن و شيطان آواره شدم و سرگردان . اين بگفت و در پاى مبارك شيخ خود افتاد ( و ) گريه و زارى كرد . شيخ را بر حال وى رحم آمد و گفت : اى فلانى ! هوش دار كه ميان ما و تو بيست روز راهست « 6 » كه بىآب و بيراه بايد رفت . اين مقدار رحم به حال تو مىكنم « 7 » كه « 8 » به نوك عصاى خود نشانهاى سازم ، « 9 » همان را راهبر خود ساز و مگذار تا به من بازرسى . اميد هم از « 10 » حق سبحانه و تعالى هست كه در هر منزلى آب يا بى . اين بگفت و غايب گشت . چون از خواب بيدار شد ، ديد كه هيچكس نى ، اما جر كردهء عصا « 11 » نمودار شد . شكر بسيار « 12 » به حضرت پروردگار آورد و رو به راه كرد . اندك راه رفته بود كه چشمه ظاهر شد . تجديد
--> ( 1 ) - ب : - است كه ( 2 ) - ب ، ت : گريست و به تقصير خود معترف شد و توبه كرد ( 3 ) - ب ، ت : غلط ( 4 ) - ب : - تو انداختى ( 5 ) - ب ، ت : - اين بگفت ( 6 ) - ب : + اينست ( 7 ) - ب : مقدار به حال تو رحم مىكنم ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - ب : نشانه مىكنم ( 10 ) - ب : + حضرت ( 11 ) - ب : عصايى ( 12 ) - ب : بسيارى