مؤلف مجهول
240
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
وضو كرد و غسل آورد و دو ركعت شكرانه ادا نمود و شب همانجا « 1 » بود . على الصباح روانه شد . الحاصل بيست روزه راه را در ده « 2 » روز به قوت پير خود آمد بىتوشه ، و رسيد به ملازمت پيرش و گفت : اى پير بزرگوار ، و اى عزيز كردهء پروردگار ، و اى مقتداى روزگار ، و اى راهنماى راه حق ، و اى در حق محو مطلق ! من بىدولت و بىسعادت و بدبخت مردود درگاه و فريفتهء شيطان گمراه ، بالكليه از راه دين برآمده بودم ، امروز معلوم كردم كه « 3 » من گمراه را به راه باز درآوردى . اين بگفت و سخت گريست كه به جاى اشك خون روان شد . چون اين حال از وى مشاهده گشت ، شيخ را بر حال وى رحم آمد . تجديد توبه فرمود ، و عقد ارادت تازه كرد ، آنگاه در ميان درويشان راهش داد . اى درويش ! غرض ازين حكايت آن است كه جهالت ، او ( را ) برين داشت كه به اين مرتبه رسيد و اين نوع بلاها كشيد . اگر او را از علم نصيبه بودى ، اين همه مغلوب جن و شيطان نگشتى . مراد من از ترغيب به علم اول بار آن است كه عالم اين همه مغلوب جن و شيطان نمىگردد . القصه ، بزرگوار جاهلان را مريد نخواستى و بر تقدير خواستن اسامى ايشان را در كتابت آوردى و هر روز دومرتبه به حال صاحبان « 4 » اسامى مكتوبه نظر انداختى و به نور ولايت سير سلوك ايشان كردى . اگر اندك خطا و خللى « 5 » واقع شدى به غضب متنبه ساختى . مدت سى و دو سال بر اين گذشت . روزى در خلوت خود نشسته بود كه حضرت « 6 » خواجهء زندهدلان و خواجه الياس و خواجه ابو الفيض الهى حاضر آمدند و گفتند : اى شيخ مولانا ! مژده مر ترا كه « 7 » بهترين مقامات سلوك و عالىترين مراتب اولياء الله به تو حق سبحانه و تعالى عطا فرمود . شيخ گفت : اى برگزيدههاى حق ! من بندهء عاجزم چگونه توانم از عهدهء اين دولت بر آمدن ؟ گفتند : اى شيخ اگر نمىتوانستى « 8 » برآمدن ، خداى تعالى جلجلاله « 9 » هرگز نصيب تو نمىكرد . بدانكه اولياء تا زمانى كه به اين مرتبه نرسند ، ولايت ايشان مسلم نيست . مردانه باش و همت بلند دار و به حق سبحانه و تعالى خود را بگمار باشد كه « 10 » بر وجه سهولت بگذرد . آن بود كه مشايخ بىحد و اولياء بىعد « 11 » حاضر آمدند ، و لباس قطبيت آوردند و به حضرت شيخ قدس الله « 12 » سره العزيز پوشانيدند ، و فاتحه خواندند ، و جميع ملك و ملكوت را بر وى تفويض
--> ( 1 ) - الف : هما آنجا ( 2 ) - ب : دو ( 3 ) - الف : - كه ( 4 ) - ب : + اين ( 5 ) - ب : خلل ( 6 ) - ب : - كه حضرت ( 7 ) - ب : - كه ( 8 ) - ب ، ت : + از عهده ( 9 ) - ب : - جلجلاله ( 10 ) - ب : خود را به كمال رسانيد بر وجه ( 11 ) - ب : بىعدد ( 12 ) - ب : - الله