مؤلف مجهول
223
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
جماعت روا ساختم و هرچه خواستى قبول كردم ، « 1 » اما به شرط آنكه همهء « 2 » اينها پيش تو توبه كنند و باز گردند از كردار خود . آن بود كه بزرگوار از طواف بازگشت . يكى از اين جماعت پرسيد كه : اى لايق درگاه « 3 » ! چند كس ازين دولتمندان را حج قبول افتاد و حاجى شدند ؟ شيخ گفت : اى ياران ! مژده مر شمايان را اگر توبه كنيد از كردار خودها و بازگرديد ، اميد است كه حج همه شمايان كه به فقير همراه بوديد مقبول شود ، و الا حج « 4 » هيچكدام « 5 » شما مقبول نيست . چون اين بشنيدند همه گفتند : به جان « 6 » قبول كرديم . و تمامى اينها پيش شيخ آمدند و سر فرود آوردند و توبه كردند . درين زمان باز آواز آمد كه : اى ضياء الدّين ! حج اينها را به شفاعت تو قبول كردم . اين ندا را همه به گوش خود شنيدند ، خوشحال « 7 » از حج بازگشتند . على الصباح حضرت شيخ قدس « 8 » سره العزيز را دغدغهء مراجعت شد . قدم در راه نهاد اين همه راه دور را در دو روز طى كرد . مردم شهر خبر يافتند كه ضياء الدّين صراف مىآيد . استقبال كردند . بسيار به حالت و كيفيتش يافتند و چندين امور غريبه در وى مشاهده كردند . با يكديگر گفتند كه : اين مرد مستحق آن است كه بر گردنها برداريم « 9 » و به شهر درآريم . حيف است كه پاى مبارك اين نوع شخصى آزرده به خاك شود . ديگرى گفت : چون است كه تختى بياريم « 10 » و بر وى بنشانيم ؟ اين مصلحت اتفاق افتاد . و تخت روانى حاضر آوردند و شيخ را بر وى اجلاس كردند و زنجيرهاى او به گردنهاى خود گرفتند و كشيدند تا آنكه به شهر درآوردند . خرد و بزرگ در ملازمت شيخ مىبودند و از شيخ كرامت و ولايت متنوعه مىديدند . يكى از كرامات آن بزرگوار آن بود كه در آن سال كه بزرگوار از حج بازگشت ، آب درياى آمو دميد ، بر نهجى كه معمورهها را خراب كرد و مزرعهها را فاسد ساخت . مردم شهر از شيخ استعانت « 11 » طلب كردند . شيخ گفت : سرتراش پيدا كنيد . سرتراشى حاضر ساختند و او سر مبارك شيخ را تراشيد و بزرگوار فرمود به يكى از درويشان كه : اين موى سر را ببر و به دريا انداز « 12 » و بگوى كه : ضياء الدّين گفت چرا اين همه از مرتبهء خود تجاوز مىكند ، مگر اين گوشه را خالى ديده است ؟ به راه خود روان شود و الا به يكدم چنان دركشم كه قطره از وى نماند ، و اثرى از وى ظاهر نگردد . بالفعل آن درويش موى
--> ( 1 ) - ب : - و هرچه . . . كردم ( 2 ) - ب : اما شرايط آنكه اينها ( 3 ) - ب : + إله ( 4 ) - ب : - حج ( 5 ) - ب : كدامى ( 6 ) - ب : اين شنيدند گفتند كه به جان و دل قبول ( 7 ) - ب : + و خوشوقت ( 8 ) - ب ، ت : + الله ( 9 ) - ب : برآريم ( 10 ) - ب : تختى سازيم ( 11 ) - ب ، ت : اسعانت از شيخ ( 12 ) - ب : به دريا گذار