مؤلف مجهول

211

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

روى نياز آوردم . بزرگوار سر از كشتى بيرون كرد « 1 » . مار ، بزرگوار را كه ديد گفت : اى بزرگ خدا « 2 » ! شفاعت ترا قبول نكردم ازاين‌جهت كه « 3 » نزد خدا آثم نشوم ، اما آثم شدم كه نفس ترا قبول نكردم ، اين بار آمده‌ام كه آنچه گفتى قبول كنم . اين بگفت و نهنگ را رد كرد كه هيچش نقصان نشده بود . بعده گفت : اى مستجاب‌الدعوه ! به لطف عميم خود اين مزلت « 4 » مرا از پروردگار « 5 » من درخواه ، تا از پيش تو پاك از گناه روم . بزرگوار دست برداشت و دعا كرد . در حق او مستجاب شد . مار به تسكينى « 6 » دل بازگشت . القصه بعد از چند روز از دريا برآمدند . و روزى چند رفته بودند كه راه گم كردند . دو روز بىراه رفتند و « 7 » بىآب و علف ماندند « 8 » . خواجه عمر باز در مقام سخن شد كه : اى بزرگوار ! روا مىدارى كه مسلمانان به تشنگى ، و دواب « 9 » بىآب و علف هلاك شوند ؟ شيخ گفت : اى خواجه ! حكمت الهى در اين است كه دو شب « 10 » اين نوع باشيم ، زيراكه اين دو منزل كه ما رسيديم « 11 » ، سالها در آرزوى آن بودند و دعا مىكردند كه ولى از اولياء خداى تعالى جل‌جلاله « 12 » برايشان تشريف آرد . حق سبحانه و تعالى دعاى اين دو منزل را به اجابت مقرون ساخت كه قدم شريف تو و فقير در اينجا تشريف داشت « 13 » . الحمد لله ! كه اين منزلين به مراد خود رسيدند . بعد از آن به اندك توجه راه را يافتند ، و به معموره ( اى ) برآمدند . الحاصل ، اين نوع كرامتها در نه‌سالگى ازين بزرگوار ظاهر شد . عاقبت خواجه عمر قدس الله سره العزيز گفت : اى بزرگوار ! چه باشد كه من فقير درماندهء عاجز را دستگير آخرت باشى ؟ شيخ قدس سره فرمود : اى خواجه ! « 14 » اين چه حكايت است كه مىگويى ؟ كه « 15 » من هنوز به مرتبهء بلوغ « 16 » شريعت نرسيده‌ام و تو از مرتبهء بلوغ طريقت گذشته‌اى ، كه « 17 » كمال بعد ميان اين دومرتبه است . با وجود اين همه بعد چگونه اين نسبت در ميان آيد ؟ بر تقدير وقوع در رنگ اين مىشود كه گفته‌اند : شيخ يتصبى و صبى يتشيخ 55 « 18 » . مناسب آن است « 19 » كه من در تحت ارادت تو « 20 » باشم . هرچند خواجه عمر سعى كرد ، شيخ

--> ( 1 ) - ب ، ت : بزرگوار از كشتى سر بيرون كرد ( 2 ) - ب : اى بزرگوار من شفاعت ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - الف ، ت : مذلت ( 5 ) - ب ، ت : آفريدگار ( 6 ) - ب : مستجاب شد تا به نيكى دل ( 7 ) - ب : گم كردند و در بيراه رفته بىآب ( 8 ) - ت : - ماندند ( 9 ) - متن تق ، جميع نسخ : دوات ( 10 ) - ب : - دو شب ( 11 ) - ب ، ت : كه باشيديم ( 12 ) - ب : - جل‌جلاله ( 13 ) - ب : كه قدم من فقير به اينجا رسيد . ( 14 ) - ب : + عمر ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ب : بلاغت ( 17 ) - ب : - كه ( 18 ) - ب : در رنگ آن مىشود كه ميان شيخ بالغ و صبى شيخ ، ت : شيخ يتصبى و صبى يشيخ ( 19 ) - ب : مبانيت است كه ( 20 ) - ب : + درآيم و