مؤلف مجهول
202
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آن بود كه بزرگوار چهار ماه ديگر « 1 » توقف كرد و بعده حق سبحانه و تعالى به صفت قهر در وى تجلى كرد . لحظهاى ازين واقعه گذشته بود كه حضرت خواجهء زندهدلان حاضر شد . گفت : اى شمس الدّين ! باز داشتن تو درين باديه تا اين « 2 » زمان بنابراين « 3 » مصلحت بود كه واقع شد . اگر در ميان خلق « 4 » مىبودى ، چندين مسلمان به قهر تو پيش آمدى و هلاك شدى « 5 » ، زيراكه حفظ « 6 » احوال خود در همچو زمانى بسى مشكل است . اكنون هيچ مانع نيست ، به معمورهاى بايد رفت كه قهر تو يكمرتبه فرونشست . به شهر برو ، اما بلا ضرورت به مردم به صفت قهر ظاهر مشو كه از تو گريزان شوند . اين بگفت و از دست شيخ گرفت و برداشت . بعده دست يكديگر گرفته رو به جانب شهر كردند و به شهر درآمدند . شيخ ديد كه عجب مردم دور از كارى ، كه هرگز در ايشان نشانه اسلام ظاهر نمىشود و بوى ايمان نمىآيد . شيخ گفت : اى خواجه ! به اين مردم « 7 » بهجز اينكه كس « 8 » به قهر و غضب و يا به قتل درافتد ديگر وجه ندارد ، و بى اين صفات به چنگ آوردن ايشان مشكل است . خواجه گفت : استغفر الله ! الحاصل ، شيخ گوشه ( اى ) گرفت و ساكن شد . دويى از اقرباى شيخ حاضر آمدند و چهار تن از يتيمان پرورده گرد آمدند . به اين جماعت نظر كرد . در ميان دو روز حالات و كيفيات گوناگون در ايشان ظاهر شد . مردم چون « 9 » اين حال مشاهده كردند با همديگر گفتند : عجب حالى كه اين مردم دور از كار اين مرتبه « 10 » از كجا يافتند ؟ آخر يكى پرسيد كه : اى ياران ! شمايان را چه حالست ، و اين حالت « 11 » از كجاست ؟ اين جماعت گفتند : اين حاليست كه صاحب حال داند ! اين حكايت در ميان مردم شهرت گرفت « 12 » . بعضى تمسخر كردند و بعضى اعتقاد بستند . و معتقدان به ملازمت شيخ روى آوردند و منكران فرار نمودند . يك ماه « 13 » برين گذشت . زياده از دوازده كس نگرويدند و انقياد نكردند . شيخ در قهر شد و غضب كرد . هركه منكر بود در يكزمان هلاك شد . مردم چون اين امر ديدند گفتند : دور نيست كه باطن شيخ اين كار كرده باشد ، زيراكه منكران به اتفاق رفتند . همان روز شيخ شمس الدّين قتال نام كردند . اگرچه پيش از آن هم قتال مىگفتند . اما به صفت شيخى ياد نمىكردند . بعد از آنكه اين نوع كرامت از شيخ ديدند ، جماعت جماعت ملازمت كردند و گرويدند و ارادت قبول كردند . اما در
--> ( 1 ) - الف ، ب : - ديگر ( 2 ) - ب : آن ( 3 ) - ب : بنا بر مصلحت ( 4 ) - ب : - خلق ( 5 ) - ب : پيش آمدندى و هلاك شدندى ، ت : - و هلاك شدى ( 6 ) - ب : ملاحظه ، ت : ضبط ( 7 ) - ب : مرد ( 8 ) - الف : - كس ( 9 ) - الف : - چون ( 10 ) - ب ، ت : + را ( 11 ) - ب : حال ( 12 ) - ت : - گرفت ( 13 ) - ب : - ماه