مؤلف مجهول

201

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

آن حضرت افتاد و روى زرد به كف پاى مبارك او سود و گفت : اى برندهء راه ، و اى مقبل « 1 » درگاه ! تا چند مرا درين باديهء بىپايان زار و سرگردان مىداريد ؟ گويا « 2 » اين شام تيرهء من به روز روشن مبدل نمىگردد ؟ اين بگفت و گريه آغاز كرد . ازين حال او خواجه را رحم آمد و گفت : اى شمس الدّين ! كسى كه شمس دين است رياضت بسيار بايد كشد تا روشنائى بخشد . شيخ گفت : اى پيغامبر خدا ! آفتاب عظيم به آن عظمت از خودى خود نور نتواند بخشيد . من عاجز كه سالهاست « 3 » در ميان آتشم ، ذرهء روشنايى در حجرهء دل خود نتوانستم افروخت ، در خانهء ديگران و يا در ملك دل مؤمنان چگونه توانم شمع افروخت ؟ حضرت خواجه گفت : اى شمس الدّين هوش دار ! كه نوربخش در نور بخشى است ، اما نورگير در گرفتن نور سست است . اى شمس الدّين ! تو در ميانه هيچ نه ، هرچه هست اوست . مقصود تو ازين سخن چيست ؟ شيخ گفت : مقصود من آن است كه روشن‌گرى باشد ، كه صيقل آينهء دل كند ، تا چنگ به دامن « 4 » او بزنم و خدمت او به جاى آرم ، باشد كه گردى از دامن او به من رسد . يعنى مربى « 5 » كه از تربيت اين بىدولت غافل نباشد . حضرت خواجه گفت : اى بىخبر ! از مربى خود خبر ندارى كه مربى تو كيست ؟ او در تربيت تست ، اما تو از وى غافلى ! باز پرسيد كه : اى بزرگوار دانم كه كيست ؟ خواجه گفت : مربى آن است كه پادشاهى « 6 » مصر به او مسلم شده بود ، با وجود اين معلوم او نشد . گفت : اى خواجه ! به نام ياد كرده شود ، تا معلوم من شود . آنگاه خواجه گفت : اى نادان « 7 » ! اين خود مشهور است كه پادشاهى « 8 » مصر از پيغامبران به غير « 9 » يوسف ابن يعقوب عليهم السلام را مسلم نشده است . اين بشنيد ، خوشحال شد . بازگفت : اى خواجه ! چون است كه مربى در مصر به‌سربرده و مربى در صحرا اوقات مىبرد ؟ متابعت و موافقت بينهما شرط مىنمايد « 10 » . حضرت خواجه گفت : آرى شرط است ، اما مىدانى كه حضرت يوسف عليه السلام چه بلاها كشيد تا به آن دولت مشرف شد ؟ اگر موافقت طلبى آن بايد كرد كه آن حضرت كرد ، اما مىدانم كه طاقت حمل آن بلاها ندارى ، و با وجود ، لاف متابعت در ميان مىآرى . تحمل كن مدت چهار ماه ديگر ، بعد از آن رخصت ارشاد به تو حواله خواهد شد ، آنگاه ترا ناچار در معموره بايد بودن تا از وجود آفتاب شعاع تو خلق خداى تعالى « 11 » جل‌جلاله و عم نواله فيض برند .

--> ( 1 ) - الف : مقتل ( 2 ) - ب : + مگر اين ( 3 ) - ت : + كه ( 4 ) - الف : به دام ( 5 ) - ب : - يعنى مربى ( 6 ) - ب : پادشاه ( 7 ) - ب : ياران ( 8 ) - ب : پادشاه ( 9 ) - ب : + حضرت ( 10 ) - ب : شرط نمىبايد ( 11 ) - ب : - تعالى