مؤلف مجهول
200
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
و گفت : اى شمس الدّين ! حال چيست ؟ شيخ گفت : حال همين است كه مىبينى . آن شخص گفت : هيچ « 1 » مىدانى كه از چه رهگذر به اين وادى افتادى كه ره به جايى نمىتوانى برد ؟ شيخ گفت : اى پير ! گناه خود نمىدانم ، اما اين مقدار مىدانم كه به بندههاى خداى تعالى جبر و ستم بسيار و ظلم و الم بىعدد و شمار از من رسيده است ، دور نيست كه اين آوارگى كه مىكشم از آن باشد . آن شخص گفت : نيك گفتى و معترف شدى ، « 2 » كه اعتراف به كردها با عذر و تقصير موجب خلاصى است . پس اضطراب در رسيدن مقصود « 3 » نبايد كرد ، زيراكه دنيا جاى مكافات است . چه مقدار الم رسانيده ؟ ناچار در برابر او بايد كشيدن « 4 » . شيخ گفت : اى پير سعادتمند ! كشيدن مكافات سهل است ، اما سخن در عاقبت كار دارم . آن پير گفت : اى شمس الدّين ! غم مخور « 5 » كه عاقبت كارت به خير خواهد بود . شيخ گفت : الحمد لله ! كه مژدهء خير « 6 » شنيدم . بعد از آن گفت : اى بزرگوار ! از عاقبت كار من خبر خوش دادى « 7 » و مرا خوشحال ساختى ، اما « 8 » ندانستم كه تو چه كسى و نام تو چيست ؟ آن شخص گفت : اى شمس الدّين ! ترا به اسم و رسم من چه كار ؟ شيخ گفت : اى بزرگوار ! ازآنجهت مىپرسم « 9 » كه شيطان عليه اللعنة امثال ما طايفه را به صورتهاى نيك ظاهر شده مىربوده ، و جن به نرمى فريفته « 10 » ، ترسم كه از آن جماعت در قصد فريفتن من آواره نشده باشند ، و اين هم معلوم من شده است كه اين جماعت به صورت انبياء نتوانند شد و به كسى نمود . و به غير « 11 » صور انبياء عليهم السلام هيچ مانع نيست . بزرگوار گفت : نيك فرمودى ، اما به صورت من نتوانند شد زيراكه من خضرم . شيخ آنگاه گفت : اين بار خاطر من جمع ، ازآنجهت كه حضرت خضر پيغامبر برحق است عليه الصلاة و السلام ، و شيطان به صورت او متمثل نتواند شد . الحمد لله ثم الحمد لله ! كه « 12 » از عاقبت كار خبر يافتم . اگر صدسال ديگر درين صحرايم ، غم نيست . از خواب بيدار شد ، ديد كه هيچكس نى . فى الحال برخاست و تيمم كرد و دو ركعت نماز گذارد « 13 » و خوشحال شد و سوز آتش عشق او يكمرتبه تسكين يافت . اما در عبادت بشتافت . شب را به روز آورد و روز را به شب رسانيد . در قيام و صيام ، « 14 » مدت پانزده سال . بعده همان شخص كه در خواب حاضر آمده بود در بيدارى تشريف آورد . شيخ چون از دور ديد ، شناخت . پيش باز رفت و در پاى
--> ( 1 ) - ب : - هيچ ( 2 ) - ب : - و معترف شدى ( 3 ) - ت : مقصود ( 4 ) - ب : كشيدند ( 5 ) - الف : غم مخور ( 6 ) - ب : - خير ( 7 ) - ب : خوش ساختى ( 8 ) - ب : - و مرا . . . اما ( 9 ) - ت : مىترسم ( 10 ) - ب : جن مىفريفته ( 11 ) - ب : شد ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ب : نماز كرد ( 14 ) - الف : - در قيام و صيام