مؤلف مجهول
192
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
داد و تنها شيرسوار به شهر درون رفت . مردم ديدند كه شخصى شيرى سوار شده به شهر درآمد . غلغله در ميان مردم افتاد كه اين نوع عجوبه پيدا شده است . بعضى شناختند كه پسر فلانى است . « 1 » مدت مديدى بود « 2 » كه از شهر ما بيرون رفته بود و بعضى ديگر نشناختند . به همين نهج از ميان بازار گذشت و در مسجد جامع فرود آمد و شير را رخصت داد . شير بىآزار به همان راه آمدهء خود بيرون رفت . اتفاقا آن روز ، روز جمعه بود . بعد از نماز بر سر منبر برآمد و به آواز بلند فرياد كرد كه : اى بندههاى خداى ! بدانيد و آگاه باشيد كه من آن كسم كه بيماران به دعاى من « 3 » صحت يابند ، و فاسقان به دم و نفس گيراى من رو به صلاح آرند ، و صالحان به نظر من از اولياء « 4 » شوند ، و اولياء به توجه من قطب گردند كه هادى صراط مستقيمم ، و بنده خاص ملك قديمم ، و مظهر لطف رحيمم ، و متوطن جنات نعيمم ، و شفيع اهل نار و جحيمم ، و موصل خلد برينم و مروج ملت « 5 » و دينم ! بر من گرويد « 6 » و از گرد من دور مرويد ، كه هركه بر من گرويد به حق رسيد ، و از راه فسق خود را بازكشيد ، و روى دوزخ را نخواهد ديد . چون اين ندا به گوش خلق رسيد ، صف در صف تافتند « 7 » ، و در ارادت شتافتند . همان روز پنجاه هزار كس مريد و منقاد گشتند . از آن جمله بيست هزار كس تربيت يافتند . و به مقصود و اصل شدند . و ديگر در ارادت به روى خلق « 8 » بربست تا زمانى كه اين پنجاه هزار كس را به كمال رسانيد . اما از دعاى فتحيهء خود مردم را محروم نداشت ، و مريضان از دعاى شافى او شفا يافتند . روزى يكى از درويشان پرسيد كه : اى عزيز زمان ! اين همه قرب به حضرت پروردگار جهان از كجا شد ؟ گفت بزرگوار كه : از قيام صلاة « 9 » ليلةالرغايب . از آن زمان « 10 » كه نماز « 11 » بر من فرض شده است ، نماز ليلةالرغايب را از دست ندادهام . لاف شفاعت كه مىزنم ، از آنست كه فرمودهاند « 12 » : هركه صلاة ليلةالرغايب را در عمر خود يكبار ادا كند ، روز قيامت آمنا به و صدقنا ششصد كس از مستحقين « 13 » جهنم را شفاعت كند . به تخصيص كسى كه بيست و پنج سال « 14 » قضا نكند و باقى عمر را نيز انشاءالله « 15 » به آن گذراند . لاجرم لاف شفاعت زند . و الا وعدهء شفيع الخلق فى المحشر خاصهء حضرت رسول است ، صلى الله عليه « 16 » و سلم به مضمون : « عَسى أَنْ
--> ( 1 ) - ب ، ت : + كه ( 2 ) - ب : - بود ( 3 ) - الف : - من ( 4 ) - ب : - اولياء ( 5 ) - ب : - ملت ( 6 ) - ت : + بر من گرويد ، بر من گرويد ( 7 ) - ب ، ت : بافتند ( 8 ) - ب : - خلق ( 9 ) - ب : - صلاة ( 10 ) - ب ، ت : باز ( 11 ) - ب ، ت : صلوت ( 12 ) - ب : فرمودند ( 13 ) - ب : سيصد كس مستحق جهنم ( 14 ) - ب : + نماز خود را ( 15 ) - ب : + تعالى ( 16 ) - ت : + و على آله و اصحابه