مؤلف مجهول

159

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

گفت : اى درويشان ! امروز آن روز است كه حضرت پيغامبر آخر الزمان « 1 » سفر اختيار كرده‌اند ، بندهء ضعيف را داعيهء موافقت « 2 » است . شمايان را به حق سبحانه و تعالى سپاردم و به قطب الدّين حواله كردم كه « 3 » از گرد او دور مشويد ، و هر نوعى كه مرا اطاعت مىكرديد به او همان كنيد ، و بهر چشمى كه مرا مىديديد به همان چشم او را بينيد ، زيراكه رتبهء او از من يك‌مرتبهء بيش فروتر نيست ، كه او را مرتبهء تجلى به تكرار نيست . آن نيز به اقرب اوقات ميسر گردد ان‌شاءالله تعالى . آنگاه رو به جانب قطب الدّين كرد و گفت : اى قطب الدّين ! مردانه باش و همت بلند دار كه تربيت اين همه درويشان را به تو حواله كردم ، از تربيت اين‌ها « 4 » غافل مباش كه فرداى روز « 5 » قيامت ازين ممر تو مستحق جهنم نگردى و من شرمسار . و ديگر اين سرپيچ مرا بگير و در سر خود بمان كه اين نشانهء قطبيت است كه بعد از من شيخ نور الدّين فركردى ، « 6 » يك ماه و پنج روز قطب خواهد بود ، بعد نوبت از آن تست . اين بگفت و سر در درون كشيد و از درون آواز بلند كرد كه : اى قطب الدّين بيا ! قطب الدّين درون رفت و به‌فور بيرون آمد . « 7 » به درويشان « 8 » خبر كرد كه : اى ياران ! هوش داريد كه قطب عالمان عالم رخت برداشته است ، مصلحت چيست ؟ درويشان « 9 » گفتند : مصلحت در دست خليفه است ، هرچه فرمايد آن كنيم . فى الحال به طهارت بزرگوار مشغول شدند و به جميع درويشان كه عدد ايشان معلوم بود نماز كردند « 10 » و در همان خلوت‌خانه « 11 » حضرت شيخ را دفن كردند . در تاريخ پانصد و شصت ، « 12 » روز دوشنبه بر وجه سنت اين قضيه در ملتان واقع شد . بعد از وفات يكى از درويشان « 13 » در خواب ديد ، پرسيد كه : اى بزرگوار ! خداى « 14 » با تو چه كرد ؟ گفت : از باران رحمت خود بىعدد نصيب من كرد . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب « 15 » .

--> ( 1 ) - ب : عليه الصلاة و السلام ( 2 ) - ب : توافق ( 3 ) - ب : - كه ( 4 ) - ب : ايشان ( 5 ) - ب : - روز ( 6 ) - ب : - فركردى ، ت : حر كردى ( 7 ) - ب : بالفور درآمد ، ت : بالفور ( 8 ) - ب : - به درويشان ( 9 ) - ب : + به درويشان ( 10 ) - ب : نماز گذاردند ( 11 ) - ب : - خانه ( 12 ) - ت : پانصد شصت بود ( 13 ) - ت : + بزرگوار را ( 14 ) - ب : خداى تعالى ( 15 ) - ب : - و اليه المرجع و المآب