مؤلف مجهول

145

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

قلم و آسمان و زمين و بهشت و دوزخ شد . و هم در آن روز از جماعت نقبا شد و ليكن به مرور ايام نقيب النقباء نام كردند . تا آن زمان بزرگوار اختيار كدخدايى نكرد . بعد از آنكه سير مقامات و منازل سلوك به نهايت رسانيد ، آنگاه نفس پدر و مادر خود قبول كرد و دختر خواست . اتفاقا آن دختر بزرگوار را روزى از دور ديد به خود گفت كه : اين مرد حيزرنگ مىنمايد . اين قول دختر در باطن بزرگوار راه يافت . همان شب كه دختر به چنگ بزرگوار افتاد ، هشتاد مرتبه قربان كرد . على الصباح به دختر در مقام عذر شد كه : اى همنشين ! معذور دار كه از حيزرنگان همين مقدارها حاصل آيد ! اين نيز از كمال قوت ولايت بود . بعد از چندگاه اين صفت بزرگوار در ميان مردم شهرت يافت . ميرهشتادى لقب كردند . ديگر به رسم مردم ظاهر سلوك كرد ، و به درس « 1 » علم كسبى مشغول شد . اما علم لدنى نيز از بنده‌هاى خدا « 2 » دريغ نداشت و هميشه به ياران خود نصيحت مىكرد كه شريعت نبوى قبول كنيد ، زيراكه بنده آنست كه فرمان خواجهء خود بجاى آرد كه فرمود : فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ [ النساء : 3 ] . و امت آنست كه پيروى پيغامبر خود كند « 3 » . چنان كه فرموده است : تناكحوا توالدوا تكثروا فانى اباهى بكم الامم يوم القيامة و لو بالسقط 39 . بدانكه درين دو نص اشارت است بر آنكه بنده مىبايد كه هميشه از وسوسهء نفس اماره و از شر شيطان رجيم كه دشمن انسانست ، چنان كه فرموده « 4 » : إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ [ يوسف : 5 ] ، ترسان و هراسان باشد . اگر كسى عاقل است مىداند كه شيطان عليه اللعنه اغلب چنانست كه بنده‌هاى خداى « 5 » را به زنا ترغيب مىكند كه الذ محرماتست . و اين نيز معلوم آن ملعون است كه عذاب اليم حق ، جل‌جلاله به نسبت زناكاران است ، همچنان‌كه در عالم ظاهر اشد حد و اكبر آن برين طايفه است . كما قال الله تعالى : الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ [ النور : 2 ] . نفس اماره و شيطان لعين رهزنانند ترا در راه دين « 6 » . اى ياران شنيده باشيد كه شيخ برصيصا « 7 » 40 شيخى بود مقتداى اهل شهر و پيشواى مردم دهر . و چهارصد سال عمر داشت . و درين چهارصد سال حق سبحانه و تعالى را عبادت كرده بود و پرستيده چنان كه مىبايد ، به نوعى كه نه شب او را آرام و نه روز قرار . و شيطان هميشه در كمين او ، و ليكن « 8 » به‌هيچ‌وجه ره نمىتوانست زدن . اما شيخ عارى از علم بود . روزى پادشاه آن زمان منادى فرمود كه هركه در شهر منست و تابع من ، ده‌روزه به متابعت من

--> ( 1 ) - ت : و پدرش ( 2 ) - ت : + تعالى ( 3 ) - ت : پيغامبر خود كه كار نكند ( 4 ) - ت : فرمود ( 5 ) - ت : + تعالى ( 6 ) - ت : ره زنانند ره دين مىزنند اى ( 7 ) - ت : برسيسا ( 8 ) - الف : - و ليكن