مؤلف مجهول

146

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

به شكار برآيد ، و الا به قتل خواهد رفت . در آن شهر دو برادر بودند و يك همشيرهء صاحب جمال به قد رسيده داشتند . از مصلحت همين عاجزه « 1 » بيرون شهر گوشه ( اى ) اختيار كرده بودند تا فارغ از فساد باشند . چون حكم پادشاه به اطراف و جوانب رفت ، « 2 » ضرورت افتاد كه به شكار روند . به حكم ضرورت اين برادران دغدغهء شكار كردند . با همديگر گفتند كه : اين مظلومه را چه مصلحت كنيم ؟ يكى از اين‌ها گفت : بهتر از آن نيست كه در صومعهء شيخ بر وجه امانت بگذاريم ، تا خاطر ما از جانب او جمع شود ، زيراكه شيخى است مقتداى همه كه چندين سالست كه به عبادت حق سبحانه و تعالى مشغول است ، و فعل نامشروعى از وى صادر نشده و نيز چهارصدساله است و مرد امين است . اين بگفتند ، شبانگاه آوردند و به شيخ عرض كردند كه : اى بزرگوار ! ما را امانتى است بهتر ازين جاى امنى نيافتيم ، آورديم كه وديعت كنيم ، مصلحت اين چيست ؟ شيخ پرسيد كه : چيست ؟ گفتند : يا شيخ ! شما را به تحقيق او چه كار ؟ شيخ گفت : شايد جاندار باشد و احتياج به خوردنى شود و يا بگريزد . برادران گفتند : فكر او را كرده‌ايم . شيخ گفت : پس درآريد به خانقاه هرجا كه مصلحت بينيد بگذاريدش . آن بود كه درآوردند و در كنج صومعه شيخ گنجينه ( اى ) بود ، در آنجا بگذاشتند . ( و ) از اطعمه و اشربه على وجه كفاف آماده كردند ، ( و ) به خاطر جمع به پادشاه متابعت و موافقت نمودند . يك شبانه‌روز بر اين گذشت . شيطان عليه اللعنة در رگ و پوست شيخ برصيصا « 3 » درآمد كه : اى شيخ ! مدت چهارصد سال كه حق پرستيدى و حق عبوديت ادا كردى نتيجه او در دنيا ميسر شد كه اولياء ديگر را آن نتيجه در آخرت خواهد بودن . آن نه آدم است ، بلكه « 4 » حوريست به صورت آدم ، از بهشت بيرون آمده محض از براى مصلحت تو كه سالها مجرد بودى ، امروز خداى تعالى نتيجهء عبادت تو فرستاد . و آن دو كس فرشتگان بودند كه به صورت آدم ظاهر شدند ، ديگر ايشان را آمدن نيست ، چه محل تأخير است ؟ بايد ارتكاب كرد كه لقمه ( اى ) است موجه . شيخ گفت « 5 » : بدبخت ! تو خود روسياه درگاهى مرا هم به اين مرتبه مىخواهى ؟ استغفر الله گفت و از پيش خود راند . شيطان نوميد از پيش شيخ برگشت . فردا روز باز همين كرد ، نتوانست فريفت . على هذا القياس سه روز پىدرپى زور آورد روز چهارم ربود . شيخ گفت : اين بدبخت اين همه سعى دارد ، يك‌بار نظر اندازم بينم بارى كه چه نوعست . اگر مصلحت باشد بر وجه سنت به نكاح خود درآورم . چونكه شيخ را علم كم بود ، به فريفتن شيطان فريفته شد . برخاست

--> ( 1 ) - ت : + در ( 2 ) - ت : + ايشان را ( 3 ) - الف : - شيخ برصيصا ( 4 ) - ت : بلك ( 5 ) - ت : + اى