مؤلف مجهول

133

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

استقبال كردند ، و به تعظيم تمام به مدينه آوردند . در آن زمان بزرگوار نودساله بود ، و پسرى « 1 » داشت شيخ محمد تاج الدّين نام ، كه كمالات و مقامات سلوك را از پدر خود گذرانيده بود . حضرت خواجه قدس الله تعالى روحه و طيب الله مرقده ، گوشهء خلوت گرفت و خوان قوت را به پسر خود حواله كرد و گفت : اى فرزند ! بگير اين خوان قوت را كه من‌بعد خادمى اهل « 2 » مدينه ، تعلق به تو دارد و در عهدهء تو كردم كه مرا ديگر مجال خدمت نمانده است . فرزند آن بزرگوار به طوع و رغبت قبول كرد و به رسم عادت آن بزرگوار ، اين خدمت را بجاى آورد . و حضرت شيخ كنج عزلت اختيار كرد و به ياد حق سبحانه و تعالى مىبود . روزى در خلوت خود نشسته بود كه اشارت شد و بشارت رسيد كه : اى صدر الدّين ! چونكه كناره گرفتى و خلوت اختيار كردى ، بيكار مباش و بنده‌هاى ما را تربيت كن . آن بود كه به دعوت كردن بنده‌هاى خداى تعالى جل‌جلاله مشغول شد . ده « 3 » هزار كس را تربيت كرد . و خود از روح مقدس مطهر حضرت اسماعيل ذبيح الله عليه السلام تربيت يافته بود ، و بر ظهر آن حضرت نيز بود . و سى سال ديگر برين گذشت كه عزلت‌نشين بود و رياضت‌كش . در سال سى و يكم در تاريخ پانصد و هفتاد از دار الفناء به دار البقاء رحلت نمود . آن روز كه آن بزرگوار از عالم رفت ، اهل مدينه به تمامه عزا داشتند و صاحب‌عزا بودند « 4 » و تمامى ايشان در نماز بزرگوار حاضر بودند . در جانب شمال مدينهء حضرت نبى صلى الله عليه و سلم دفن كردند . بعد از وفات ، فرزندش خواجه تاج الدّين در خواب ديد كه طبق نورى در دست گرفته به خلق خداى تعالى بخش مىكرد . پرسيد : اى پدر ! حال چيست ؟ گفت : اى فرزند ! حال همين است كه مىبينى . برو بر « 5 » همان « 6 » باش كه مىكنى . بعد از آن پرسيد كه : خداى با تو چه عطا كرد ؟ گفت : طبق نور رحمت عطا كرد كه هر روز يك‌بار به « 7 » بنده‌هاى مستحق رحمت او بايد بخش كرد . باز پرسيد كه : روح ترا منزل كجا شد ؟ خواجه گفت : اى فرزند ! به ارواح انبياء عليهم الصلاة و السلام و به اولياء كرام هم منزل است . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .

--> ( 1 ) - ب : + نيكوسيرى ( 2 ) - الف : - اهل ( 3 ) - ب : - ده ( 4 ) - ب : شدند ( 5 ) - ب : - بر ( 6 ) - ب : + نوع ( 7 ) - الف ، ب : - به