مؤلف مجهول

134

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ فصل چهارم در تذكرهء احوال حضرت شيخ محمد تاج الدّين قدس الله تعالى روحه ] فصل چهارم در تذكرهء احوال و اطوار بندهء خاص ملك قديم معين ، و پادشاه كريم آسمان و زمين ، و مستحق خلد برين ، عزيز مدينه ، حضرت شيخ محمد تاج الدّين قدس الله تعالى روح العزيز . بعد از غروب آفتاب جمال جهان‌آراى شيخ صدر الدّين قدس الله سره « 1 » و طيب الله مرقده ، در منصب شيخى پدر خود منصوب شد ، و اهل مدينه را درس نيز « 2 » فرمود و تربيت كرد . در مدت چهل سال ، چندين هزار اولياء بر پاى ساخت و ليكن فرزند نداشت . و در آرزوى فرزند بسيار بود . بعد از « 3 » انتظارى بىكران حق سبحانه و تعالى فرزندى « 4 » كرامت فرمود به لطف عميم خود . عبد الرحيم نام كرد ، كه « 5 » زبان گويا در ذكر جمال او لال ، و لسان الغيب رجال الغيب در تعريف او حيران ، و به زهد و تقوى مادرزاد ، و ولايت و كرامت او رحمى « 6 » . آن روز كه آن قدس سره العزيز « 7 » در رحم مادر ماند ، « 8 » صفايى در دل مادرش پيدا شد ، و شوقى « 9 » در باطن او هويدا گشت . مادرش عاقله « 10 » بود و حافظه و سيده . معلوم كرد كه نورى از انوار الهى در باطن او منزل ساخت . شكر بسيار به خداى تعالى بجاى آورد و حمد و ثناى بىشمار ادا كرد و گفت : الحمد لله ثم الحمد لله ! كه تا غايب مرا اين نوع صفايى در دل پيدا نشده بود ، امشب با وجود آلودگى اين نوع دولتى مرا ميسر شد ، اميدوارم از حضرت تو چنان شدم كه مگر به لطف عميم و كرم قديم خود دعاى من عاجزه در درگاه بىنيازى خود قبول كردى و اميدوارم ساختى « 11 » . از آن روز در محافظت احوال خود شد ، يعنى در « 12 » لقمه‌ها احتياط كرد ، و از لباس ناموجه اجتناب نمود ، و از صحبت فراش « 13 » فرار كرد . بلكه علىحده ساخت ، تا آن زمان كه روح با وى همراه شد « 14 » . آن روز كه به قدرت كامله و حكمت بالغهء حق سبحانه و تعالى ، روح در قالب آن بزرگوار منزل ساخت ، آواز ذكر لا إله إلّا الله محمد رسول الله به گوش والده‌اش رسيد ، گفت : اى شوهر ! در تو عاصى شدم و نزد حق سبحانه و تعالى آثم . از سر لطف اين گناه مرا عفو فرما ! شوهرش گفت : چه عصيان دارى ؟ گفت : اى شوهر ! هيچ گناه ازين بدتر باشد كه مدت چهار ماه ترا از لذت بدنى محروم ساختم كه محض از براى همين مصلحتم « 15 » ، اما معذور

--> ( 1 ) - ب : قدس الله تعالى سره ( 2 ) - ب : - نيز ( 3 ) - ب : - از ( 4 ) - ب : فرزند ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ب : - و ولايت . . . رحمى ( 7 ) - ب : آن فرزند در ( 8 ) - ب : + از ولايت و كرامت او ( 9 ) - ب : و شوق و ذوق در ( 10 ) - ت : عامله ( 11 ) - ب : اميدوار ساختى ( 12 ) - ب : احوال خودت يعنى لقمها ( 13 ) - ب : خويش ( 14 ) - ب : - تا آن زمان . . . همراه شد ( 15 ) - ب : مصلحت