مؤلف مجهول
126
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
دادن انگيز كرد . و خادم چند پيدا كرد و در پختن اطعمه سعى نمود و اهتمام كرد ، و به نوعى كه هر روز هزار تاه نان در راه حقتعالى « 1 » به مسلمان طعمه مىكرد ، و هزار من شرعى گندم و جو به خوراك جانوران وحشى را تبه كرد . و از لباس هر روز پانصد لباس وظيفه ساخت . و از نقود صد مثقال زر غير از زكات واجبى نذر « 2 » مىداد . و از گوسفند هر روز دويست « 3 » گوسفند به خوراك مىرفت . با وجود اين همه ، روز به روز زياده مىشد نه كم ، زيراكه به عنايت حق سبحانه و تعالى رمهرمه از عالم غيب بر رمه بزرگوار جمع مىشد . و با وجود اين همه جمعيت و دنيايى ، بزرگوار غير از يك جامهء شالين در بر هيچ نداشت . و دو گز اورمكين در سر و پيرهن پشمين در بر و پاپوش هزار « 4 » پاره در پا . و در جميع عمر خود موزه ساقدار در پا نكرد . و از مرتبهء بلاغت تا دم مرگ در بستر راحت نياسود و پا دراز نكرد . و هر روز زياده از هشت « 5 » مثقال طعام نخوردى « 6 » و اين نيز بنا بر آن بود كه به دولتخانهء آن بزرگوار ضيف « 7 » بىنهايت مىآمد « 8 » ، لا بد در طعام خوردن موافقت مىبايست كردن . و اكثر اوقات مراقب بود « 9 » و صامت . ازين ممر « 10 » بعضى از مردم نادان به گنگى حمى مىكردند . و عادت آن بزرگوار آن « 11 » بود كه گاهى شكار مىكرد . اين فعل بزرگوار بنا بر آن بود كه در زمان گوسفندپايى عادت كرده بود . روزى به شكار دغدغه كرد . مجاوران موافقت نمودند « 12 » . يكى از آن مردم كه بزرگوار را به گنگى حمل مىكرد همراه شد . به شكارگاه رسيدند . هيچ صيد ظاهر نشد . اندكى گذشته بودند كه مرغ دشتى از عقب فرياد كرد . شكاريان همه برگشتند و نزديك آمدند . پرواز كرد . از اطراف و جوانب قادراندازان تير « 13 » رها كردند . سه تير بر وى خورد و بر زمين افتاد . كشتند و بر فتراك آويختند . بزرگوار خندان شد « 14 » و گفت : سزاى آنكه « 15 » بىتقريب فرياد كند و يا سخن بىجايگه گويد ! و اگر وى آواز ظاهر نساختى و فرياد نكردى خلاص بودى و تير « 16 » نخوردى و از پا آويخته نشدى كه گفتهاند « 17 » : من صمت نجى 36 ، زيراكه زبان در دهان ، پاسبان سر است . مقصود آن بزرگوار درين شكار نه صيد بود و نه ذوق شكار ، بلكه « 18 » تنبيه بود به غافلان « 19 » و رفع « 20 » گمان بود « 21 » به جاهلان ، تا در غيبت آن بزرگوار نكوشند و از جمله غيبتيان نشوند كه گفتهاند : الغيبة اشد
--> ( 1 ) - ب : - تعالى ( 2 ) - ب : پدر ( 3 ) - ب : بست ، ت : دوست ( 4 ) - ب ، ت : - هزار ( 5 ) - ب : شش ( 6 ) - ب : طعام نمىخورند ( 7 ) - ب : مهمانان ( 8 ) - ب : مىآمدند ( 9 ) - ب : - بود ( 10 ) - ب : جهت ( 11 ) - ب : - آن ( 12 ) - الف : نمودن ( 13 ) - ب ، ت : تيرها ( 14 ) - ب ، ت : بزرگوار تبسم كرد و ( 15 ) - ب : - آنكه ( 16 ) - ب : تيرها ( 17 ) - ب : - گفتهاند ( 18 ) - ت : بلك ( 19 ) - ب : به عاقلان ( 20 ) - ب : دفع ( 21 ) - ب : - بود