مؤلف مجهول

127

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

من الزنا 37 . و ازين‌جهت مستحق نار جهنم نشوند و عذاب اليم حق سبحانه و تعالى « 1 » را سزاوار نگردد زيراكه بيشتر عذاب حق سبحانه و تعالى به زناكاران مستولى مىشود . واى بر حال « 2 » آن بنده‌ها كه اشد از زنا كه او غيبت است مرتكب شوند . آنگاه رفع شد گمان اين مردم كه خواجه را به گنگى حمل مىكردند ، و دانستند كه بزرگوار خاموش بوده است نه گنگ ، و صامت بوده است بنا بر مصلحت « 3 » . بعد از آن بر « 4 » دل آن جماعت هرگز اين صفت خطور نكرد . و به ملازمت آن بزرگوار كه مىرسيدند صامت مىآمدند و مىرفتند . سى سال برين گذشت . روزى نشسته بود كه حضرت خواجهء زنده‌دلان حاضر آمد و گفت : اى عبد الغفار ! تا اين زمان كار خود كردى ، ديگر رخصت و اشارت آن شد كه كار بنده‌هاى حق‌تعالى جل‌جلاله و عم نواله بكنى . سهل همت و مرتبه است كه در فكر تن فقط باشى ، و غم آن خورى ( كه ) در فزع اكبر « 5 » حال من چگونه بود ؟ زيراكه حق سبحانه و تعالى كريمست و ارحم الراحمين ، و شفيع الخلق فى المحشر پيغامبر ماست صلى الله عليه و سلم و مربى تو حضرت يوسف پيغمبر است صلوات الرحمن عليه ، و بر ظهر لوط پيغمبرى صلوات الله عليه و سلامه . « 6 » « 7 » بااين‌همه رتبه و منزلت كه تراست ، بايد كه كار « 8 » درماندگان چاه ضلالت « 9 » به حبل المتين ارادت بركشى و مصلحت آنها « 10 » را به گردن گيرى ، و گمراهان باديهء بوالهوسى را از هواى نفس و شيطان « 11 » بازدارى . چند خموش در گوشهء عزلت مىباشى ؟ كه « 12 » طوطى زبان گويا به ، و بلبل ناطقه در نطق اولى ، و مرغ خوش‌الحان در لحن « 13 » بهتر ! كه نفوس را از وى تأثرى ، و قلوب را از وى تغيرى ، و روح را از وى جلايى باشد . آن به كه ترا به عالم كارى و خلق جهان را به تو باز آرى ، و نيست در عالم دشوارتر ازين دشوارى ، كه باشد در وى گيرودارى ! مرد آنست كه بردارد بر گردن خود كارى ، و بكشد از جميع مردم مذلت و خوارى « 14 » ، و نطلبد در صعوبتها از غير خدا يارى ! برخيز كه وقت تنگ است و فرصت غنيمت و عمر ناپايدار ، و درختش بىبيخ ، و شاخش بىبر ، و بيخش بىبنياد ، و بلبلش بينوا ، و بهار او خزان ، و خزان او « 15 » فنا . درين پنج‌روزهء عمر بىوفا ، كارى كن كه مصلحت بنده‌هاى خدا جل‌جلاله و عم نواله در آن باشد . تا اين زمان از پى پروردن نفس مرده بودى . بعد ازين بايد كه در پروردن روح زنده باشى . و دل زنگ‌بستهء بنده‌هاى خداى تعالى

--> ( 1 ) - ب : و الم عذاب نار را ( 2 ) - ت : بر جان ( 3 ) - ب : - بوده . . . مصلحت ( 4 ) - ب : در دل ( 5 ) - ب : - در فزع اكبر ( 6 ) - ب : صلوات الله سلامه و عليه ( 7 ) - ب : به اين ( 8 ) - ب ، ت : - كار ( 9 ) - ت : + را ( 10 ) - ب : اين‌ها ( 11 ) - ب : باديه نفس و هوا و هوس را باز ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ب : الحان ( 14 ) - متن تق ، جميع نسخ : خارى ( 15 ) - ب : + در