مؤلف مجهول
118
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
خدا را ضبط كن تا گردى شيخ ولى تراش ! و جمع مكن تا گويند شيخ عمران قلاش ! ورد مكن تا نگويند مرد بدمعاش ! و كد مكن تا نگويند گداى نان و آش « 1 » ! بزرگوار اين « 2 » بشنيد ، برخاست و رو به راه كرد و مىآمد . ناگاه در سر راه كله خشكى پيدا شد و سر راه گرفت و گفت : اى يار ديرينه و مونس پيشينه ! چه باشد كه حق مؤانست و يارى سابق پيش آرى ، و مرا ازين سرگردانى و عذاب جانى و عقوبت جاودانى از روى « 3 » كرم خلاص گردانى ، چونكه مژده نجات و خبر درجات مر ترا رسيد . حضرت خواجه گفت : خوش باشد اگر توفيق يابم ، و سخن من جاگير افتد و مقبول شود . اما اين را ( نمى ) دانم كه مؤانست ميان ما و تو در « 4 » كجا بود ؟ كله گفت : در آن گلخن كه عبرت از من گرفتى و پند برداشتى . خواجه گفت : به صد همچون تو انس داشتم در گلخن ، اما مشخص نمىدانم ، كله باز « 5 » گفت : آنكه از همه سابق بود « 6 » من بودم . خواجه گفت : خوش باشد قبول كردم ، آن كنم كه تو مىخواهى . و چند جا ازين نوع وقايع پيش آمد ، تا آنكه به خانه رسيد . شب در خلوت خود « 7 » بود . على الصباح برخاست ( و ) بناى مسجدى كرد و صومعه چند بر پاى ساخت . در اندك « 8 » فرصت به عنايت حق سبحانه و تعالى به اتمام رسيد . كنج قناعت گرفت و گوشهء رياضت اختيار كرد و به عبادت « 9 » حق سبحانه و تعالى قيام نمود و تفسير و حديث چنان كه مأمور شده بود درس فرمود و درين ضمن خلق خداى تعالى را به راه حق دعوت كرد . چهارده هزار شاگرد در تفسير و حديث به كمال رسانيد و پنج هزار ولى تراشيد بىآنكه رياضت كشند ، يعنى به يك نظر ولايت به مقصود رسانيد . و از اهل رياضت و مجاهده دو هزار و پانصد ولى تربيت كرد . ازينجهت شيخ عمران ولى تراش گفتند . و از مال دنيا هر روز آن مقدار مىآمد كه كسى « 10 » حساب او را نمىدانست ، الا ماشاءالله . اما در خورد خسى اعتبار نكردى ، و مقدار سوزنى از براى نفس خود قبول نكردى ، و نفقه فقرا ساختى . و در خلوت خود غير از بسترى از خار و بالينى « 11 » از خارا « 12 » هيچ نداشت . ازينجهت « 13 » شيخ عمران قلاش ناميدند . « 14 » پنجاه سال به اين حال گذشت كه « 15 » روزانه درس فرمودى و شبها به اولياء اويسيه و رجال الغيب در بيت المعمور صحبت داشتى . درين مدت عمر نه طعام دنيا خوردى « 16 » و نه شراب او چشيدى و نه لباس او پوشيدى ، غير از همان « 17 » نطع « 18 » كه
--> ( 1 ) - ت : نان و آبش ( 2 ) - ب : + سخنان ( 3 ) - ب : از سر لطف و كرم ( 4 ) - ب : - در ( 5 ) - ب : - باز ( 6 ) - ب : - بود ( 7 ) - ب : - خود ( 8 ) - ت : اند كه ( 9 ) - ب : به عنايت ( 10 ) - ب : - كسى ( 11 ) - ب : بالشى ( 12 ) - ب : - از خارا ( 13 ) - ت : سبب ( 14 ) - ت : ناميدندى ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ت : خردى ( 17 ) - ب : - همان ( 18 ) - متن تق ، الف ، ت : نتع ، ب : تيغ